تاريخ : جمعه سوم آذر 1391 | 12:49 | نویسنده : سخن

 

 

 


*کف نوشت:

سلام.

۱. شرمنده از اینکه به همه سر نزدم.تنها به دوستانی که اومده بودن و سر زدن، سر زدم.

۲. در مورد کف نوشت دو پست قبلی عارضم خدمت برخی دوستان که: خیر، به من تهمتی زده نشده بود خدا رو شکر. اگه مطلب رو دقیق خونده باشید متوجه میشید که بحث در مورد وبلاگ کسی دیگه بوده و از من خواسته شده بود در مورد موضوعی که بهش یقین ندارم و ایضا از صحت و سقمش هم بی اطلاعم برم و توی بقیه وبلاگها اطلاع رسانی کنم... یعنی یه کار واقعا چیییییییییپ!!!

۳. مجددا عرض میکنم: تاخیر در تایید کامنتها بعلت کمتر اومدن به وبلاگ هست. و برای به روز کردن وبلاگ هم مطالب رو برای نمایش در آینده گذاشتم. به جز امروز که لازم بود بیام.

۴. لطفا کف نوشت ها رو با دقت بخونید.


برچسب‌ها: محرم

تاريخ : جمعه بیست و ششم آبان 1391 | 8:0 | نویسنده : سخن

 

 

دوباره بوی محرم به مشام میرسد،

بوی قرمه سبزی و قیمه های نذری،

و صفهای طولانی و انتظارهای گاه بیهوده،

و دعواها و بزن بزنهایی بر سر یه لقمه غذا،

که بعضا زیادی گرفته میشود و در نهایت میشود مهمان سطل زباله!

دوباره محرم می آید ...

و کارناوال مدلهای جور وا جور در جلو دسته عزاداران حسینی!

نه ادب حضرت عباس را به ارث برده ایم!

و نه علت و چرایی قیام سیدالشهدا را درک کرده ایم!

و نه عزت نفس خاندان نبوت را فهمیده ایم!

و نه حجب و حیای زینب را در مقابل نامحرمان یاد گرفته ایم!

 

و این  چنین است که ما خود را حسینی می دانیم!!

 


*کف نوشت:

ممکن است که حرفهایم اندکی تلخ باشد و شاید بوضوح حرفهایم را نگفته باشم، اما در لفافه گفتم و آنانکه باید بدانند می دانند که چه میگویم. شاید عده ای منتقد به حرفهایم باشند که چرا با یک چوب همه را راندی؟؟!! اما اینها واقعیات این جامعه اسلامی است و بهتر است چشم بگشاییم و سر از زیر برف بیرون بیاوریم و ببینیم که واقعا به کجا داریم میرویم؟؟

همه ما فردا باید در محضر رب العالمین پاسخگو باشیم.

۱. حسینی بودن به این معنی نیست که محرم که میشود بیایی در هیات یا جلسه روضه سینه بزنی ولی رفتارت با اهل خانه ات یزیدی باشد؟؟ خنده و عزیزمو جانمت ماله بیرون باشد و اخمو تَخمها و فحشهایت ماله درون خانه!!

۲. حسینی بودن به این معنی نیست که بیایی در محرم خرج بدهی و قابلمه های نذری بگذاری و غذا بدهی ولی حق الناسی به گردنت باشد و گران فروشی کرده باشی و هزار تا آه و نفرین پشت سرت باشد و شده باشی مصداق ویلْ للمطففین! اما کَکَت هم نگزد که خون مردم را در شیشه داری میکنی!

۳. حسینی بودن به این معنی نیست که بروی کل دهه اول محرم را روضه و جلسه، اما زبان نیش دارت دل عروست را بشکند و دلت خوش است که جلسه رفته ای!

۴. حسینی بودن این نیست که فقط لباس سیاه بپوشی و شب که میشود هیات بروی و سینه بزنی و زنجیر بزنی و لخت بشوی (مثلا جلسه، جلسه عزای اباعبدالله است و میزبان، امام زمان !!) ولی موقع صلاة ظهر عاشورا دست به سینه کنار دیوار بایستی و هی این مانکنهای رنگ شده را تماشا کنی!!

۵. زینبی بودن این نیست که فقط چادر به سر کنی ولی در کنارش هزاران خطا هم انجام دهی (و جدیدا هم که مد شده  ۷ قلم آرایش کنی) و دل دیگران را بشکنی و غیبت کنی و هی در مقام عروس، از خانواده شوهرت بد بگویی و بشوی هیزم بیار معرکه ای که دامن تو را هم خواهد گرفت!!

۶. مسلمانی یعنی اینکه حق و حقوق دیگرون رو رعایت کنی. یعنی اینکه مثلا وقتی تو صف بی آر تی وایسادی زرنگی نکنی و به اسم سرپایی رفتن نری زود سوار بشی و این همه آدمی که کلی معطل شدن تو صف رو نادیده بگیری و صاف بری پشینی رو صندلی و به ریش همه بخندی!

۷. مسلمونی یعنی اینکه وقتی می بینی یه آدم مسن اومد تو مترو یا اتوبوس، بچه ات رو بذاری رو پات و بهش یاد بدی که بزرگتر احترام داره و بگی بفرمایید اینجا بشینید که اون بچه کوچیکت هم یاد بگیره احترام به بزرگتر رو به طور غیرمستقیم تا بعدا نشه جوونی که می بینه طرف پیره و به زحمت ایستاده ولی خودشو میزنه به کوچه علی چپ!

۸. مسلمونی یعنی اینکه وقتی دیدی از کسی که جلوت داره راه میره یه چیزی افتاد ازش بری و صداش کنی و بهش بدی نه اینکه بذاریش تو جیبت!

۹. مسلمونی یعنی اینکه وقتی میری جایی ماشین چند صد میلیونیت رو پارک کنی بفهمی که نباید رو پل مردم و جلوی در مردم پارک کنی و باعث مزاحمتشون بشی، چرا؟ چون تو خواستی به جای کمی پیاده رویه بیشتر، جلو در مردم پارک کنی که به اصطلاح خودت ۵ دقیقه ای! (که البته چند ساعته) بری خرید و برگردی!

۱۰. مسلمونی یعنی اینکه همه جا رو مثل خونه خودت بدونی، نه اینکه با اون تیپی که میزنی و اون کت و شلوار گرونی که می پوشی و اون بوی ادکلنی که هوا رو پر میکنه و با خانوم سانتی مانتالت و ماشین گرون قیمتی که سوار میشی، آخرش مثل یه آدم بی فرهنگ عمل کنی و سیگارتو و آشغال تو دستتو و باحالتر از همه آب دهانتو صاف حواله خیابون کنی!!! 

۱۱. مسلمونی یعنی اینکه وقتی پشت فرمون نشستی و داری رانندگی میکنی فقط و فقط جلوتو نگاه کنی نه اینکه سرت ۳۶۰ درجه بچرخه و دختر و زن مردم رو دید بزنه!

۱۲. مسلمونی یعنی اینکه وقتی مشتری میاد داخل مغازه خوش برخورد باشی و حتی اگر چند تا جنس رو بهش نشون دادی و اون به هر دلیلی نخرید اخماتو تو هم نکنی و حتی جواب خداحافظشو ندی! 

۱۳. مسلمونی یعنی اینکه وقتی شب عروسیت میشه و قرار بعد از تالار فامیلهات بیان خونتو بزن و بکوب راه بندازن تو قبلش رفته باشی و از همسایه هات اجازه گرفته باشی و عذرخواهی کرده باشی!

۱۴. مسلمونی یعنی اینکه به آدمها به خاطر اینکه انسان هستند احترام بذاری، فارغ از هر تفکر و عقیده و منش سیاسی یا غیر سیاسی، دینی یا غیر دینی که دارن!

۱۵. مسلمونی یعنی اینکه وجدان کاری داشته باشی و زیر میزی و حق چایی و شیرینی بچه ها و عیدی و این حرفها نگیری و الکی کار غیرقانونی رو قانونی نکنی!

تمام چیزهایی که گفتم البته غیر مستقیم! مصادیقش حی و حاضر است در جامعه به اصطلاح اسلامی مان! کافی است سر بچرخانیم تا ببینیم. چیزهایی که گفتم تنها گوشه ای است در مقابل مشکلات موجود در جامعه حاضر ایران.

کلا مسلمانی فقط به همین نماز و روزه و عزاداری و این حرفا نیست. مسلمانی خیلی فراتر از این حرفهاست. مسلمانی یعنی اینکه هم حق خدا و هم حق مردم و هم حق خودتو رو بشناسی. انسان واقعی بودن و مسلمان حقیقی فقط به این چند چیز احیانا ختم نمیشود.

خواستم بیشتر بنویسم اما ماندم اگر بخواهم هر آنچه را که می بینم بنویسم پس جای خوب بودن و درست بودن کجاست؟؟

 

مسلمونی یعنی اینکه:

 واقعا مسلمون باشی در کنار نماز و روزه و حج،   

حسینی و زینبی بودن،

حسینی و زینبی شدن،

 حسینی و زینبی ماندن،

 سخت است و فقط به محرم ختم نمیشود.

 این را فراموش نکنیم. 

 

در این ایام من رو هم از دعای خیرتون محروم نکنید

التماس دعا 


برچسب‌ها: محرم, نوشته های خودم

تاريخ : پنجشنبه هفدهم آذر 1390 | 18:8 | نویسنده : سخن
 

وقتى مردم كوفه از مرگ معاويه آگاه شدند و دانستند كه امام حسين (ع) با يزيد بيعت نكرده است، بيدرنگ درباره يزيد به جستجو پرداختند.آنگاه بر در خانه سليمان بن صرد خزاعى گرد آمدند.همين كه اجتماع آنان كامل شد، سليمان برخاست و به ايراد سخن پرداخت.وى در پايان گفتار خود گفت: شما اطلاع يافته‏ايد كه معاويه به هلاكت رسيده و به سوى پروردگار رفته است تا به سزاى اعمال خود برسد.فرزندش يزيد به جاى او به حكومت رسيده است.حسين بن على ضمن مخالفت با او و بدان جهت كه از چنگال طاغوتيان آل ابو سفيان اموى در امان باشد رهسپار مكه شده است.شما كه از شيعيان او و قبلا نيز از پيروان پدرش بوده‏ايد، امروز نيازمند يارى شماست.چنانچه مى‏دانيد و آماده هستيد وى را يارى دهيد و با دشمنانش به مبارزه پردازيد، آن حضرت بنويسيد و آمادگى خود را جهت دعوت به كوفه اعلام داريد.اما چنانچه از پراكندگى و سستى در يارى او بيم داريد، وى را فريب ندهيد.همه يك صدا گفتند: ما با دشمن او خواهيم جنگيد و در راه او جانفشانى و خود را فداى او خواهيم كرد.بدين ترتيب اهالى كوفه نامه‏اى براى حسين بن على (ع) نوشتند و به وسيله عده‏اى همراه با ابو عبد الله جدلى ارسال داشتند .نامه مزبور به اين شرح بود:
بسم الله الرحمن الرحيم، نامه‏اى است به حسين بن على از سليمان بن صرد، مسيب بن نجبه، رفاعة بن شداد بجلى، حبيب بن مظاهر و عبد الله بن وال، و شيعيان او از مؤمنين و مسلمين از اهالى كوفه.سلام بر تو، اما بعد، سپاس خداوندى را كه دشمن سركش و ستمكار و دشمن پدر شما را در هم شكست و نابود كرد.دشمنى كه به اين امت يورش برد و به ستمكار خلافت و زمامدارى آنان را به چنگ خود درآورد، و اموال آنان را به زور بگرفت و بى آنكه رضايت آنان را فراهم آورد، خود را فرمانرواى آنان كرد.نيكان و برگزيدگان آنان را بكشت، و بدكاران و اشرار را به جاى نهاد، و مال خدا را دست به دست در ميان گردنكشان و ثروتمندان قرار داد.همچنان كه قوم ثمود از رحمت خدا دور گشتند، دورى و نابودى نيز بر او باد.
شما خود مى‏دانى كه براى ما پيشوايى نيست.پس به سوى ما روى آور.اميد است كه خداوند به وسيله تو افراد ما را به گرد هم فراهم آورد و به سوى حق راهبرى فرمايد.اينك نعمان بشير در قصر فرماندارى اقامت كرده است، و ما هرگز در جمع او شركت نكرده و در نماز جمعه و عيد با او همراهى نمى‏كنيم.چنانچه ما بدانيم كه شما به سوى كوفه حركت خواهى كرد، او را از شهر كوفه بيرون ساخته، و انشاء الله تعالى او را به شام خواهيم فرستاد.درود و رحمت خداوند بر تو اى فرزند رسول الله (ص) و بر پدر ارجمند تو باد.و لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم.

برخى گويند: اين نامه را به وسيله عبد الله بن مسمع همدانى و عبد الله بن وال براى امام فرستاده و به آن دو دستور دادند، نامه را با سرعت به آن حضرت برسانند.پس آن دو با شتاب برفتند تا در دهم ماه رمضان به مكه وارد شدند و نامه را به امام تسليم كردند، مردم كوفه دو روز پس از فرستادن نامه مزبور، قيس بن مسهر صيداوى، عبد الرحمن بن عبد الله بن شداد ارحبى و عمارة بن عبد الله سلولى را همراه با صد و پنجاه نامه كه هر يك از آنها امضاى يك يا دو يا چهار نفر را داشت نزد امام (ع) روانه ساختند.هر چند كه امام (ع) به هيچ يك از آنان پاسخ ندادند و سكوت كردند، اما همچنان نامه‏هاى بسيارى براى او ارسال مى‏شد، و در يك روز ششصد نامه به دست آن حضرت رسيد، و اين امر همچنان ادامه داشت تا آنجا كه جمع نامه‏هاى وارده به دوازده هزار مى‏رسيد.سپس دو روز ديگر سپرى شد.هانى بن هانى سبيعى و سعيد بن عبد الله حنفى را كه آخرين فرستادگان كوفيان بودند روانه مكه ساختند و نامه‏اى به وسيله آن دو به اين شرح براى امام ارسال داشتند:
بسم الله الرحمن الرحيم: نامه‏اى است به حسين بن على (ع) از جانب شيعيان آن حضرت از مؤمنين و مسلمين.اما بعد، اى امام، هر چه زودتر به نزد ما بياييد كه مردم در انتظار شمايند و انديشه‏اى جز تو ندارند.پس با شتاب، و باز هم با شتاب به سوى كوفه حركت كنيد، با شتاب، با شتاب، والسلام.

همچنين، شبث بن ربعى تميمى، حجار بن ابجر عجلى، يزيد بن حارث بن يزيد بن رويم شيبانى، عزرة بن قيس احمسى، عمرو بن حجاج زبيدى و محمد بن عطارد بن حاجب بن زراره تميمى نامه‏اى نوشتند و با همان گروه براى آن حضرت ارسال داشتند بدين مضمون:
پس از حمد و سپاس به درگاه خداوندى، باغها سرسبز و ميوه‏ها رسيده‏اند.پس هرگاه مايل باشيد به سوى ما بياييد كه لشگر بسيار و مجهز جهت يارى شما آماده‏اند، سلام و رحمت خداوند و بركات او بر شما و بر پدر بزرگوارت باد.

در روايت ديگر چنين آمده است كه اهالى كوفه در نامه‏هاى خود كه به آن حضرت ارسال داشتند يادآور شده بودند: صد هزار شمشير نزد ما آماده است، پس بى‏درنگ به سوى كوفه حركت كنيد .
فرستادگان مردم كوفه يكى پس از ديگرى نزد آن حضرت گرد آمدند.امام حسين (ع) از هانى و سعيد اخبارى را جويا شدند و گفتند: به وسيله چه كسانى نامه شما نوشته شده است؟
آن دو گفتند: اى فرزند رسول خدا، كسانى كه اين نامه را ارسال داشته‏اند عبارتند از: شبث بن ربعى، حجار بن ابجر، يزيد بن حارث بن يزيد بن رويم، عزرة بن قيس، عمرو بن حجاج و محمد بن عمير بن عطارد.
(هر چند كه اين عده از افراد مشهور كوفه بودند، اما هيچ يك به عهد خود وفا نكردند و بر خلاف وعده‏هاى خود بر عليه آن حضرت قيام كردند و با امام ع جنگيدند).

سپس امام حسين (ع) از جاى خود برخاست و بين ركن و مقام دو ركعت نماز به جاى آورد و از خداى در اين مورد طلب خير كرد.سرانجام نامه‏اى به وسيله هانى بن هانى و سعيد بن عبد الله براى اهالى كوفه فرستادند.مضمون نامه چنين بود:
بسم الله الرحمن الرحيم، نامه‏اى است از حسين بن على ع به گروه بسيار مؤمنين و مسلمين .اما بعد، نامه‏هاى شما را آخرين فرستادگان شما يعنى هانى و سعيد براى من آوردند.آنچه كه براى من شرح داده و يادآور شده‏ايد دريافتم.سخن اكثريت شما اين بود كه: براى ما امام و پيشوايى نيست و گفته‏ايد كه به سوى شما حركت كنم، و به اين وسيله خداوند ما را بر حق و هدايت گرد آورد، و من هم اكنون برادر و پسر عمو و كسى كه در خاندانم مورد اطمينان بوده، يعنى مسلم بن عقيل را به سوى شما گسيل مى‏دارم.چنانچه وى در گزارش خود اطلاع دهد كه اكثريت مردم و افراد آگاه و صاحب نظر بر آنچه كه در نامه‏هاى شما آمده و فرستادگان شما گفته‏اند مطابق باشد، انشاء الله تعالى به زودى به نزد شما خواهم آمد.به جان خودم سوگند، امام و پيشوا كسى است كه در ميان مردم به كتاب خدا حكم كند و رفتارش توأم با عدل و داد باشد.از دين حق پيروى، و خود را در آنچه مربوط به خدا و رضاى اوست نگهدارى كند.و السلام.

برگرفته از کتاب سیره معصومان، ج 4، ص 11۰ـ  سید محسن امین

 

الکوفی لا یوفی

 

ما مصداق کوفیان نباشیم!

 


برچسب‌ها: محرم

تاريخ : دوشنبه چهاردهم آذر 1390 | 18:36 | نویسنده : سخن

پس زمینه کامپیوتر مخصوص محرم - www.taknaz.ir

پس زمینه کامپیوتر مخصوص محرم - www.taknaz.ir

 


برچسب‌ها: محرم

تاريخ : یکشنبه ششم آذر 1390 | 21:13 | نویسنده : سخن
 

نوشتن از واقعه ای که در موردش کتابها نوشتند و آن هم از چون من حقیری که نمی دانم باید از چه بگویم سخت است...

تنها می توانم بگویم ،

حرمت شکن این ماه نباشیم...

 

التماس دعا...

یا حق...

 k


برچسب‌ها: محرم

تاريخ : سه شنبه بیست و سوم آذر 1389 | 16:51 | نویسنده : سخن
 

روز هشتم

۱. "خوارزمی" در مقتل الحسین و "خیابانی" در وقایع الایام نوشته‏اند كه در روز هشتم محرم امام حسین علیه‏السلام و اصحابش از تشنگی سخت آزرده خاطر شده بودند؛ بنابراین امام علیه‏السلام كلنگی برداشت و در پشت خیمه‏ها به فاصله نوزده گام به طرف قبله، زمین را كَند، آبی گوارا بیرون آمد و همه نوشیدند و مشكها را پر كردند، سپس آن آب ناپدید شد و دیگر نشانی از آن دیده نشد. هنگامی كه خبر این ماجرا به عبیداللّه‏ بن زیاد رسید، پیكی نزد عمر بن سعد فرستاد كه: به من خبر رسیده است كه حسین چاه مي‏كَند و آب بدست مي‏آورد. به محض اینكه این نامه به تو رسید، بیش از پیش مراقبت كن كه دست آنها به آب نرسد و كار را بر حسین علیه‏السلام و یارانش سخت بگیر. عمر بن سعد دستور وی را عمل نمود.۱۷
۲. در این روز "یزید بن حصین همدانی" از امام علیه‏السلام اجازه گرفت تا با عمر بن سعد گفتگو كند. حضرت اجازه داد و او بدون آنكه سلام كند بر عمر بن سعد وارد شد؛ عمر بن سعد گفت: ای مرد همدانی! چه چیز تو را از سلام كردن به من بازداشته است؟ مگر من مسلمان نیستم؟ گفت: اگر تو خود را مسلمان مي‏پنداری پس چرا بر عترت پیامبر شوریده و تصمیم به كشتن آنها گرفته‏ای و آب فرات را كه حتی حیوانات این وادی از آن مي‏نوشند از آنان مضایقه مي‏كنی؟
عمر بن سعد سر به زیر انداخت و گفت: ای همدانی! من مي‏دانم كه آزار دادن به این خاندان حرام است، من در لحظات حسّاسی قرار گرفته‏ام و نمي‏دانم باید چه كنم؛ آیا حكومت ری را رها كنم، حكومتی كه در اشتیاقش مي‏سوزم؟ و یا دستانم به خون حسین آلوده گردد، در حالی كه مي‏دانم كیفر این كار، آتش است؟ ای مرد همدانی! حكومت ری به منزله نور چشمان من است و من در خود نمي‏بینم كه بتوانم از آن گذشت كنم.
یزید بن حصین همدانی بازگشت و ماجرا را به عرض امام علیه‏السلام رساند و گفت: عمر بن سعد حاضر شده است شما را در برابر حكومت ری به قتل برساند.۱۸
۳. امام علیه‏السلام مردی از یاران خود بنام "عمرو بن قرظة" را نزد ابن سعد فرستاد و از او خواست تا شب هنگام در فاصله دو سپاه با هم ملاقاتی داشته باشند.
شب هنگام امام حسین علیه‏السلام با ۲۰ نفر و عمر بن سعد با ۲۰ نفر در محل موعود حاضر شدند. امام حسین علیه‏السلام به همراهان خود دستور داد تا برگردند و فقط برادر خود "عباس" و فرزندش "علي‏اكبر" را نزد خود نگاه داشت. عمر بن سعد نیز فرزندش "حفص" و غلامش را نگه داشت و بقیه را مرخص كرد.
در این ملاقات عمر بن سعد هر بار در برابر سؤال امام علیه‏السلام كه فرمود: آیا مي‏خواهی با من مقاتله كنی؟ عذری آورد. یك بار گفت: مي‏ترسم خانه‏ام را خراب كنند! امام علیه‏السلام فرمود: من خانه‏ات را مي‏سازم. ابن سعد گفت: مي‏ترسم اموال و املاكم را بگیرند! فرمود: من بهتر از آن را به تو خواهم داد، از اموالی كه در حجاز دارم. عمر بن سعد گفت: من در كوفه بر جان افراد خانواده‏ام از خشم ابن زیاد بیمناكم و مي‏ترسم آنها را از دم شمشیر بگذراند.
حضرت هنگامی كه مشاهده كرد عمر بن سعد از تصمیم خود باز نمي‏گردد، از جای برخاست در حالی كه مي‏فرمود: تو را چه مي‏شود؟ خداوند جانت را در بسترت بگیرد و تو را در قیامت نیامرزد. به خدا سوگند! من مي‏دانم كه از گندم عراق نخواهی خورد!
ابن سعد با تمسخر گفت: جو ما را بس است.۱۹
۴. پس از این ماجرا، عمر بن سعد نامه‏ای به عبیداللّه‏ نوشت و ضمن آن پیشنهاد كرد كه حسین علیه‏السلام را رها كنند؛ چرا كه خودش گفته است كه یا به حجاز برمي‏گردم یا به مملكت دیگری مي‏روم. عبیداللّه‏ در حضور یاران خود نامه ابن سعد را خواند، "شمر بن ذی الجوشن" سخت برآشفت و نگذاشت عبیداللّه‏ با پیشنهاد عمر بن سعد موافقت كند.۲۰

روز نهم

۱. در روز نهم محرم (تاسوعای حسینی) شمر بن ذی الجوشن با نامه‏ای كه از عبیداللّه‏ داشت از "نُخیله" ـ كه لشكرگاه و پادگان كوفه بود ـ با شتاب بیرون آمد و پیش از ظهر روز پنجشنبه نهم محرم وارد كربلا شد و نامه عبیداللّه‏ را برای عمر بن سعد قرائت كرد.
ابن سعد به شمر گفت: وای بر تو! خدا خانه ات را خراب كند، چه پیام زشت و ننگینی برای من آورده‏ای. به خدا قسم! تو عبیداللّه‏ را از قبول آنچه من برای او نوشته بودم بازداشتی و كار را خراب كردی... .۲۱
۲. شمر كه با قصد جنگ وارد كربلا شده بود، از عبیداللّه‏ بن زیاد امان نامه‏ای برای خواهرزادگان خود و از جمله حضرت عباس علیه‏السلام گرفته بود كه در این روز امان نامه را بر آن حضرت عرضه كرد و ایشان نپذیرفت.
شمر نزدیك خیام امام حسین علیه‏السلام آمد و عباس، عبداللّه‏، جعفر و عثمان (فرزندان امام علی علیه‏السلام كه مادرشان ام‏البنین علیها‏السلام بود) را طلبید. آنها بیرون آمدند، شمر گفت: از عبیداللّه‏ برایتان امان گرفته‏ام. آنها همگی گفتند: خدا تو را و امان تو را لعنت كند، ما امان داشته باشیم و پسر دختر پیامبر امان نداشته باشد؟!۲۲
۳. در این روز اعلان جنگ شد كه حضرت عباس علیه‏السلام امام علیه‏السلام را باخبر كرد. امام حسین علیه‏السلام فرمود: ای عباس! جانم فدای تو باد، بر اسب خود سوار شو و از آنان بپرس كه چه قصدی دارند؟
حضرت عباس علیه‏السلام رفت و خبر آورد كه اینان مي‏گویند: یا حكم امیر را بپذیرید یا آماده جنگ شوید.
امام حسین علیه‏السلام به عباس فرمودند: اگر مي‏توانی آنها را متقاعد كن كه جنگ را تا فردا به تأخیر بیندازند و امشب را مهلت دهند تا ما با خدای خود راز و نیاز كنیم و به درگاهش نماز بگذاریم. خدای متعال مي‏داند كه من بخاطر او نماز و تلاوت قرآن را دوست دارم.۲۳
حضرت عباس علیه‏السلام نزد سپاهیان دشمن بازگشت و از آنان مهلت خواست. عمر بن سعد در موافقت با این درخواست تردید داشت، سرانجام از لشكریان خود پرسید كه چه باید كرد؟ "عمرو بن حجاج" گفت: سبحان اللّه‏! اگر اهل دیلم و كفار از تو چنین تقاضایی مي‏كردند سزاوار بود كه با آنها موافقت كنی.
عاقبت فرستاده عمر بن سعد نزد عباس علیه‏السلام آمد و گفت: ما به شما تا فردا مهلت مي‏دهیم، اگر تسلیم شدید شما را به عبیداللّه‏ مي‏سپاریم وگرنه دست از شما برنخواهیم داشت.۲۴

چهار حادثه مهم شب عاشورا :

۱. در شب عاشورا به "محمد بن بشیر حضرمی" یكی از یاران امام حسین علیه‏السلام خبر دادند كه فرزندت در سرحدّ ری اسیر شده است. او در پاسخ گفت: ثواب این مصیبت او و خود را از خدای متعال آرزو مي‏كنم و دوست ندارم فرزندم اسیر باشد و من زنده بمانم. امام حسین علیه‏السلام چون سخن او را شنید فرمود: خدا تو را بیامرزد، من بیعت خود را از تو برداشتم، برو و در آزاد كردن فرزندت بكوش.
محمد بن بشیر گفت: در حالی كه زنده هستم، طعمه درندگان شوم اگر چنین كنم و از تو جدا شوم.
امام علیه‏السلام پنج جامه به او داد كه هزار دینار ارزش داشت و فرمود: پس این لباسها را به فرزندت كه همراه توست بسپار تا در آزادی برادرش مصرف كند.۲۵
۲. امام حسین علیه‏السلام در سخنرانی شب عاشورا خبر از شهادت یاران خود داد و آنان را به پاداش الهی بشارت داد. در این مجلس "قاسم بن الحسن" به امام علیه‏السلام عرض كرد: آیا من نیز به شهادت خواهم رسید؟ امام با عطوفت و مهربانی فرمود: فرزندم! مرگ در نزد تو چگونه است؟ عرض كرد: ای عمو! مرگ در كام من از عسل شیرین‏تر است. امام علیه‏السلام فرمودند: آری تو نیز به شهادت خواهی رسید بعد از آنكه به رنج سختی مبتلا شوی، و همچنین پسرم عبداللّه‏ (كودك شیرخوار) به شهادت خواهد رسید.
قاسم گفت: مگر لشكر دشمن به خیمه‏ها هم حمله مي‏كنند؟ امام علیه‏السلام به ماجرای شهادت عبداللّه‏ اشاره نمودند كه قاسم بن الحسن تاب نیاورد و زارزار گریست و همه بانگ شیون و زاری سر دادند.۲۶
۳. امام علیه‏السلام در شب عاشورا دستور دادند برای حفظ حرم و خیام، خندقی را پشت خیمه‏ها حفر كنند. حضرت دستور داد به محض حمله دشمن چوبها و خار و خاشاكی كه در خندق بود را آتش بزنند تا ارتباط دشمن از پشت سر قطع شود و این تدبیر امام علیه‏السلام بسیار سودمند بود.۲۷
۴. مرحوم شیخ صدوق در كتاب ارزشمند "امالی" نوشته است: شب عاشورا حضرت علي‏اكبر علیه‏السلام و ۳۰ نفر از اصحاب به دستور امام علیه‏السلام از شریعه فرات آب آوردند. امام علیه‏السلام به یاران خود فرمود: برخیزید، غسل كنید و وضو بگیرید كه این آخرین توشه شماست.۲۸

روز عاشورا
و اینك میدانی دوباره، اینك ۷۲ یار و هزاران دشمن كینه‏توزی كه رحم و مروّت را از ازل نیاموخته‏اند. اینك عاشورا كه هر چه از آن بگوییم كم گفته‏ایم، از برخوردهای جلاّدانه سپاه عمر بن سعد، یا عنایات و الطاف سیدالشهداء علیه‏السلام .
سردارانی، سپاه عظیمی را به سوی جهنم رهبری مي‏كردند و امام معصومی لشكر كم تعداد خود را به بهشت بشارت مي‏داد... و سرانجام شهادت، خون، نیزه، عطش و اطفال، تازیانه و سرهای بریده، آه از اسارت و شام، آه از خرابه و...

تا به قتلت عدو شتاب گرفت چرخ را سخت اضطراب گرفت
ریخت خون مقدّست به زمین آسمان زاشك آب گرفت
ابر خون ماه عارضت پوشاند همه گفتند آفتاب گرفت
ناله مصطفی به گوش رسید موج خون زچشم بوتراب گرفت
شد سیه رنگ آسمان از خشم كه زخونت زمین خضاب گرفت
آن تن پاره پاره را دربر گه سكینه گهی رباب گرفت
شست زینب زاشك جسمت را بلكه از چشم خود گلاب گرفت
بر تن پاره پاره داد سلام زآن بریده ‏گلو جواب گرفت
هردم از زخم بي‏حساب تَنَتْ خم شد و بوسه بي‏حساب گرفت۲۹

 

منبع:

۱۷-. وقایع الایام، ج۵، ص۲۷؛ مقتل الحسین، خوارزمی، ج۱، ص۲۴۴.
۱۸. كشف الغمة، ج۲، ص۴۷.
۱۹. بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۸۸.
۲۰. ارشاد، شیخ مفید، ج۲، ص۸۲.
۲۱. همان، ج۲، ص۸۹.
۲۲. انساب الاشراف، ج۳، ص۱۸۴.
۲۳. الملهوف، ص۳۸.
۲۴. ارشاد، شیخ مفید، ج۲، ص۹.
۲۵. الملهوف، ص۳۹.
۲۶. نفس المهموم، ص۲۳۰.
۲۷. الامام الحسین و اصحابه، ص۲۵۷.
۲۸. امالی شیخ صدوق، مجلس۳۰.
۲۹. شعر از غلامرضا سازگار.

 


برچسب‌ها: محرم

تاريخ : دوشنبه بیست و دوم آذر 1389 | 22:16 | نویسنده : سخن
 

سلام برعاشورا و كربلا
به اين زمين پاكي كه به گستره همه جغرافيا
خوبيهاوزيباييها وعظمتها رامينماياند.
وسلام برآن روزي كه مثل هيچ روزي نيست.
روزي است كه همه تاريخ رادرخويش خلاصه كرده است.
وسلام برياران مخلص وپاكباز اباعبدلله كه مهجه خودرافداكردندتاغبارغفلتهارابزدايند
ومصباح روشني فراروي انسان براي پيمودن جاده هاوسلوك درمسيروصراط حقيقت ايجادكنند.
وسلام بررهپويان آن بزرگان


ويژگي اصحاب اباعبدلله اززبان پيامبر :
قصدداريم شخصيت اصحاب اباعبدلله رابررسي كنيم تاويژگيهاي آنان رامانيزكسب كنيم وخودمان رابه دامنه اين قله هاي رفيع وسربلند نزديك كنيم.

به نظرميرسدنزديك پنج سالگي سيدالشهداء اتفاق افتاده .اباعبدلله درآغوش حضرت زهراست وپيامبردرفاصله نزديكي به سيدالشهداء اشاره ميكندوويژگي اصحاب ايشان رابيان ميكند.

اولين ويژگي:
«ليس في الارض اعلم بالله ولااقوم بحقنامنهم» ازآنان خداآگاهتردرزمين هيچ كس نيست.
آنان حضورخداراحس ميكنند.حتي دركربلاهركاري ميخواهندانجام بدهندمخصوصا زماني كه ميخواهندبه ميدان بروند
پرسش آنهاازاباعبدلله اين است كه آياماآن گونه كه بايدباشيم هستیم؟
زماني كه ياران به ميدان ميرفتند دو اذن ازامام ميگرفتند :
يكبار اذن رفتن به ميدان وجنگيدن ويكبار اذن شهادت ميخواستند ازلبان متبرك امامشان بشنوندكه شهيدميشوند وتاييدشهادت ميگرفتند.عشق بازي ميكردندبااباعبدلله.

فقط يك نفريك اذن ازامام گرفت واوهم كسي بودكه ازسپاه دشمن جداشدوخواست به امام بپيوندد به اوحمله شدودرگيرشد وموفق شدخودش راازحلقه محاصره دشمن رهاكند وبه خاطراينكه بدون اذن گرفتن جنگيده بودازامام عذرخواهي كرد.

دروصف اصحاب امام زمان داريم كه مثل ياران اباعبدلله عمل ميكنند.

اين شيوه عارفانه وعاشقانه درياران پيامبرهم بود.
زماني كه ابوسفيان درفتح مكه آمد روي ارتفاعات وازآنجا به همراه ديگران نگاه كرد ديدپيغمبر دارند وضو ميگيرندواصحاب دور پيغمبرحلقه زدند تا قطرات آب وضوي پيغمبررابگيرندبراي تبرك .
ابوسفيان پايش سست شدوبه عباس(عموی پیامبر) گفت من ديگر چاره اي ندارم ،بااين اصحاب عاشق مكه فتح ميشود وهمين طورشد كه آمدتسليم شد.


خضيمه كوفي آمد خدمت اباعبدلله وگفت«من ذالذي يترك الجنه ويبقي الي النار»كيست كه بهشت رارهاكندوجهنم راانتخاب كند.
یعني حسين توبراي مابهشتي .درسيماي امام حسين بهشت ميديدند وهمه حقيقت را زلال و روشن وعريان وبي پرده درسيماي اباعبدلله وگفتاراوجستجوميكردند.
خضيمه كوفي سايه امام رامي بوسيد. امام راطواف ميكردوميگفت حسين توكعبه اي. همانگونه كه حر هم همين نكته رادررجزخودش دركربلا مطرح كرد عاشقانه باامام ارتباط داشتند.
يكي ازآنها صبح درواقعه عاشورا تيرخورده بود.خون صورتش راگرفته بود امام رسيدبالاي سرش وسرايشان رادرآغوش گرفت وازامام سوال ميكردند«ارضيت يابن رسول لله»آيا ازماراضي هستي؟
آنقدرزيرنظرخداكارميكردندكه حتي آخرين لحظه شهادتشان نگران بودند وترديد داشتند كه آيا آنطوري كه بايدوظيفه شان راانجام دادنديانه؟

زيرنظرخداكارمي كردندوكسي كه زيرنظرخداكاركند سخت ترين رنجهابه تعبيرحضرت زهرا«اگرمثل پاره هاي شب سياه به اوهجوم آوردندكوچكترين تزلزلي درقدمهاودرحركتش ايجادنخواهدشد.»
وقتي درمدارمعرفت قرارميگيري وعشق سلول سلول وجودشماراپرميكند شمادرد نمي فهميد ،سختي نميشناسيد، شماتت وسرزنش وطعنه وقهقهه هاي دشمن درشما اثرنخواهدداشت ودرايمان خودخواهيدماند.


اولين نيازما اين است كه معرفتمان رانسبت به خداي خودمان زيادكنيم.
وچون به سمت ظهور درحركتيم وياران امام زمان هم ازجنس اصحاب سيدالشهداء هستندمانيازداريم كه اولين مساله ماهمين باشد
يعني معرفت خودمان رابه خدازيادكنيم
ويكي ازراه هاي آن تلاوت قران است.
غروب عاشوراامام وقتي حضرت عباس رابراي امان گرفتن فرستاد گفت به آنان بگو «اني احب الصلاة وتلاوة القرآن»


حبيب ابن مظاهرآخرين شهيدپيش ازنمازدركربلابود .
امام خيلي به اوعلاقه داشت ظاهرا دركربلا دوبار درسيماي امام انكسارمشاهده شديكباربراي حبيب بودوباردوم زماني كه حضرت ابالفضل العباس به شهادت رسيد .
جمله اي بروري قبرحبيب نوشته شده است كه امام حسين درآخرين لحظات كه سر او را درآغوش گرفته بود دروصف اوفرمود:
«كنت فاضلا تختم القرآن في ليلة الواحدة»توفاضلي بودي كه فرآن را دريك شب تاصبح ختم ميكردي »

بيشترين ياران اباعبدلله رابه قاري بودن ميشناختند .بعضي ازآنها معروف بودند به سيدالقراء مثل بريدابن خضيل همداني شخصيت خودشان راباقرآن شكل ميدادند.
تصورنكنيدكه اينان فقط قران ميخواندندبلكه آنان قرآن رافهم ميكردند.وتلاوت قرآن هم به همين معني است .
دروصف شب عاشورا گفته اند(لهم دوي كدوي النحل بين قائم وراكع وساجد)
صدايي مثل كندوي عسل دركربلا پيچيده بود.
يعني كربلا شهدآفريني است شيريني است هركه عاشورايي است شهدآفرين است كام جانهاوانديشه هارا مملوازشيريني ميكند.


 

آنهاكارخودرا تكليف الهي ميديدند وقتي حضرت درهارابازميكرد كه برويد اينهاميگفتندكجابرويم؟پاسخ خداي خودمان راچي بديم؟ وقتي دين درخطراست ماسرعافيت اختياركنيم؟وازعاشورابرويم؟
شب عاشوراچون چشم به ملاقات خداداشتند شادي ميكردند.
 
گزیده ای از سخنان دکتر سنگری.

برچسب‌ها: محرم

تاريخ : دوشنبه بیست و دوم آذر 1389 | 10:11 | نویسنده : سخن
 

۱. در روز هفتم محرم عبید اللّه‏ بن زیاد ضمن نامه‏ای به عمر بن سعد از وی خواست تا با سپاهیان خود بین امام حسین و یاران، و آب فرات فاصله ایجاد كرده و اجازه نوشیدن آب به آنها ندهد.15
عمر بن سعد نیز بدون فاصله "عمرو بن حجاج" را با ۵۰۰ سوار در كنار شریعه فرات مستقر كرد و مانع دسترسی امام حسین علیه‏السلام و یارانش به آب شدند.
۲. در این روز مردی به نام "عبداللّه‏ بن حصین ازدی" ـ كه از قبیله "بجیله" بود ـ فریاد برآورد: ای حسین! این آب را دیگر بسان رنگ آسمانی نخواهی دید! به خدا سوگند كه قطره‏ای از آن را نخواهی آشامید، تا از عطش جان دهی!
امام علیه‏السلام فرمودند: خدایا! او را از تشنگی بكش و هرگز او را مشمول رحمت خود قرار نده.
حمید بن مسلم مي‏گوید: به خدا سوگند كه پس از این گفتگو به دیدار او رفتم در حالی كه بیمار بود، قسم به آن خدایی كه جز او پروردگاری نیست، دیدم كه عبداللّه‏ بن حصین آنقدر آب مي‏آشامید تا شكمش بالا مي‏آمد و آن را بالا مي‏آورد و باز فریاد مي‏زد: العطش! باز آب مي‏خورد، ولی سیراب نمي‏شد. چنین بود تا به هلاكت رسید.۱۶

 

منبع:

۱۶-ارشاد شیخ مفید، ج۲ ، ص۸۶.

 

 


برچسب‌ها: محرم

تاريخ : شنبه بیستم آذر 1389 | 21:51 | نویسنده : سخن
 

۱. در این روز عبیداللّه‏ بن زیاد نامه‏ای برای عمر بن سعد فرستاد كه: من از نظر نیروی نظامی اعم از سواره و پیاده تو را تجهیز كرده‏ام. توجه داشته باش كه هر روز و هر شب گزارش كار تو را برای من مي‏فرستند.
۲. در این روز "حبیب بن مظاهر اسدی" به امام حسین علیه‏السلام عرض كرد: یابن رسول اللّه‏! در این نزدیكی طائفه‏ای از بنی اسد سكونت دارند كه اگر اجازه دهی من به نزد آنها بروم و آنها را به سوی شما دعوت نمایم.
امام علیه‏السلام اجازه دادند و حبیب بن مظاهر شبانگاه بیرون آمد و نزد آنها رفت و به آنان گفت: بهترین ارمغان را برایتان آورده‏ام، شما را به یاری پسر رسول خدا دعوت مي‏كنم، او یارانی دارد كه هر یك از آنها بهتر از هزار مرد جنگی است و هرگز او را تنها نخواهند گذاشت و به دشمن تسلیم نخواهند نمود. عمر بن سعد او را با لشكری انبوه محاصره كرده است، چون شما قوم و عشیره من هستید، شما را به این راه خیر دعوت مي‏نمایم... .
در این هنگام مردی از بني‏اسد كه او را "عبداللّه‏ بن بشیر" مي‏نامیدند برخاست و گفت: من اولین كسی هستم كه این دعوت را اجابت مي‏كنم و سپس رجزی حماسی خواند:
قَدْ عَلِمَ الْقَومُ اِذ تَواكلوُا وَاَحْجَمَ الْفُرْسانُ تَثاقَلُوا
اَنِّی شجاعٌ بَطَلٌ مُقاتِلٌ كَاَنَّنِی لَیثُ عَرِینٍ باسِلٌ
"حقیقتا این گروه آگاهند ـ در هنگامی كه آماده پیكار شوند و هنگامی كه سواران از سنگینی و شدت امر بهراسند، ـ كه من [رزمنده‏ای] شجاع، دلاور و جنگاورم، گویا همانند شیر بیشه‏ام."
سپس مردان قبیله كه تعدادشان به ۹۰ نفر مي‏رسید برخاستند و برای یاری امام حسین علیه‏السلام حركت كردند. در این میان مردی مخفیانه عمر بن سعد را آگاه كرد و او مردی بنام "ازْرَق" را با ۴۰۰ سوار به سویشان فرستاد. آنان در میان راه با یكدیگر درگیر شدند، در حالی كه فاصله چندانی با امام حسین علیه‏السلام نداشتند. هنگامی كه یاران بني‏اسد دانستند تاب مقاومت ندارند، در تاریكی شب پراكنده شدند و به قبیله خود بازگشتند و شبانه از محل خود كوچ كردند كه مبادا عمر بن سعد بر آنان بتازد.
حبیب بن مظاهر به خدمت امام علیه‏السلام آمد و جریان را بازگو كرد. امام علیه‏السلام فرمودند: "لاحَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّه‏ِ"۱۴

 

منبع :

۱۴. بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۸۶.

 

 

 


برچسب‌ها: محرم

تاريخ : شنبه بیستم آذر 1389 | 0:25 | نویسنده : سخن
 

۱. در این روز عبیداللّه‏ بن زیاد، شخصی بنام "شبث بن ربعی"۱۰ را به همراه یك هزار نفر به طرف كربلا گسیل داد.۱۱
۲. عبیداللّه‏ بن زیاد در این روز دستور داد تا شخصی بنام "زجر بن قیس" بر سر راه كربلا بایستد و هر كسی را كه قصد یاری امام حسین علیه‏السلام داشته و بخواهد به سپاه امام علیه‏السلام ملحق شود، به قتل برساند. همراهان این مرد ۵۰۰ نفر بودند.۱۲
۳. در این روز با توجه به تمام محدودیتهایی كه برای نپیوستن كسی به سپاه امام حسین علیه‏السلام صورت گرفت، مردی به نام "عامر بن ابی سلامه" خود را به امام علیه‏السلام رساند و سرانجام در كربلا در روز عاشورا به شهادت رسید.۱۳

 

منبع :

 ۱۰. او پیامبر را درك كرد، ولی مرتد شده و خود را به عنوان مؤذّن فردی بنام "سجاح" كه ادعای نبوّت كرده بود قرار داد و سپس به اسلام بازگشت و سرانجام در صفّین بر علیه امام علی علیه‏السلام جنگید و در كربلا نیز از لشكریان یزید بود.

۱۱.عوالم العلوم، ج۱۷، ص۲۳۷.
۱۲. مقتل الحسین(مقرّم)، ص۱۹۹.
۱۳. همان

  

 

 


برچسب‌ها: محرم

تاريخ : شنبه بیستم آذر 1389 | 0:6 | نویسنده : سخن
 

۱. "عمر بن سعد" یك روز پس از ورود امام علیه‏السلام به سرزمین كربلا یعنی روز سوّم محرم با چهار هزار سپاهی از اهل كوفه وارد كربلا شد.۶
۲. امام حسین علیه‏السلام قسمتی از زمین كربلا كه قبر مطهرش در آن واقع مي‏شد را از اهالی نینوا و غاضریه به شصت هزار درهم خریداری كرد و با آنها شرط كرد كه مردم را برای زیارت راهنمایی نموده و زوّار او را تا سه روز میهمان كنند.۷
۳. در این روز "عمر بن سعد" مردی بنام "كثیر بن عبداللّه‏" ـ كه مرد گستاخی بود ـ را نزد امام علیه‏السلام فرستاد تا پیغام او را به حضرت برساند. كثیر بن عبداللّه‏ به عمر بن سعد گفت: اگر بخواهید در همین ملاقات حسین را به قتل برسانم؛ ولی عمر نپذیرفت و گفت: فعلاً چنین قصدی نداریم.
هنگامی كه وی نزدیك خیام رسید، "ابو ثمامه صیداوی" (همان مردی كه ظهر عاشورا نماز را به یاد آورد و حضرت او را دعا كرد) نزد امام حسین علیه‏السلام بود. همین‏كه او را دید رو به امام عرض كرد: این شخص كه مي‏آید، بدترین مردم روی زمین است. پس سراسیمه جلو آمد و گفت: شمشیرت را بگذار و نزد امام حسین علیه‏السلام برو. گفت: هرگز چنین نمي‏كنم.
ابوثمامه گفت: پس دست من روی شمشیرت باشد تا پیامت را ابلاغ كنی. گفت: هرگز! ابوثمامه گفت: پیغامت را به من بسپار تا برای امام ببرم، تو مرد زشت‏كاری هستی و من نمي‏گذارم بر امام وارد شوی. او قبول نكرد، برگشت و ماجرا را برای ابن سعد بازگو كرد. سرانجام عمر بن سعد با فرستادن پیكی دیگر از امام پرسید: برای چه به اینجا آمده‏ای؟ حضرت در جواب فرمود:
"مردم كوفه مرا دعوت كرده‏اند و پیمان بسته‏اند، بسوی كوفه مي‏روم و اگر خوش ندارید بازمي‏گردم... ."۸

 

منبع :

۶. ارشاد، شیخ مفید، ج۲، ص۸۴.
۷. مستدرك الوسایل، ج۱۴، ص۶۱؛ مجمع البحرین، ج۵، ص۴۶۱.
۸. تاریخ طبری، ج۵، ص۴۱۰.

 

 

 

 


برچسب‌ها: محرم

تاريخ : جمعه نوزدهم آذر 1389 | 23:57 | نویسنده : سخن
 

۱. امام حسین علیه‏السلام در روز پنجشنبه دوم محرم الحرام سال ۶۱ هجری به كربلا وارد شد۱

 عالم بزرگوار "سید بن طاووس" نقل كرده است كه: امام علیه‏السلام چون به كربلا رسید، پرسید: نام این سرزمین چیست؟ همینكه نام كربلا را شنید فرمود: این مكان جای فرود آمدن ما و محل ریختن خون ما و جایگاه قبور ماست. این خبر را جدم رسول خدا صلی ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله به من داده است.۲
۲. در این روز "حر بن یزید ریاحی" ضمن نامه‏ای "عبیداللّه‏ بن زیاد" را از ورود امام علیه‏السلام به كربلا آگاه نمود.۳
۳. در این روز امام علیه‏السلام به اهل كوفه نامه‏ای نوشت و گروهی از بزرگان كوفه ـ كه مورد اعتماد حضرت بودند ـ را از حضور خود در كربلا آگاه كرد. حضرت نامه را به "قیس بن مسهّر" دادند تا عازم كوفه شود.۴ اما ستمگران پلید این سفیر جوانمرد امام علیه‏السلام را دستگیر كرده و به شهادت رساندند. زمانی كه خبر شهادت قیس به امام علیه‏السلام رسید، حضرت گریست و اشك بر گونه مباركش جاری شد و فرمود:
"اللّهُمَّ اجْعَلْ لَنا وَلِشِیعَتِنا عِنْدكَ مَنْزِلاً كَریما واجْمَعْ بَینَنا وَبَینَهُمْ فِی مُسْتَقَرٍّ مِنْ رَحْمَتِكَ، اِنَّكَ عَلی كُلِّ شَیي‏ءٍ قَدیرٌ؛
خداوندا! برای ما و شیعیان ما در نزد خود قرارگاهِ والایی قرار ده و ما را با آنان در جایگاهی از رحمت خود جمع كن، كه تو بر انجام هر كاری توانایی."۵

 

منبع :

۱. الامام الحسین و اصحابه، ص۱۹۴؛ البدء والتاریخ، ج۶، ص۱۰.
۲. اللهوف، ص۳۵.
۴. مقتل الحسین مقرّم، ص ۱۸۴.
۵. بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۸۱.

 

 


برچسب‌ها: محرم

تاريخ : جمعه نوزدهم آذر 1389 | 23:50 | نویسنده : سخن
 

1ـ عروج حضرت ادریس(علیه السلام) به آسمان بالا

2ـ مستجاب شدن دعاى زکریاى پیغمبر(علیه السلام)  به جهت فرزنددار شدن

3-رسیدن اصحاب فیل به مکه

4-صدور دستور گرفتن زکوة

5-جنگ ذات الرقاع

6-وفات جناب محمدابن حنفیّة(رحمه الله)

7-رسیدن امام حسین(علیه السلام) به قصر بنى مقاتل

8-قیام مردم مدینه علیه یزید (سال 63 هجری)

 

منبع : حوادث الایام

 

 

 


برچسب‌ها: محرم

تاريخ : یکشنبه چهاردهم آذر 1389 | 23:24 | نویسنده : سخن

 

 

 ماه خون ماه اشك ماه ماتم شد ، بر دل فاطمه داغ عالم شد .

فرا رسیدن ماه محرم را به عزادارن راستینش تسلیت عرض میكنم



 

 

نام من سرباز کوی عترت است ، دوره آموزشی ام هیئت است .

پــادگــانم چــادری شــد وصــله دار ، سر درش عکس علی با ذوالفقار .

ارتش حیــدر محــل خدمتم ، بهر جانبازی پی هر فرصتم .

نقش سردوشی من یا فاطمه است ، قمقمه ام پر ز آب علقمه است .

رنــگ پیراهــن نه رنــگ خاکــی است ، زینب آن را دوخته پس مشکی است .

اسـم رمز حمله ام یاس علــی ، افسر مافوقم عباس علی (ع)

 


 

 


برچسب‌ها: محرم

  • اتومبیل زندگی
  • مهریه