X
تبلیغات
ســـــــــــــخن - بیماری...
تاريخ : شنبه بیست و پنجم دی 1389 | 13:34 | نویسنده : سخن
نوبت من شد رفتم داخل ، شرح بیماری رو برای دکتر گفتم. جالبه دکتر دستمو گرفت و گفت جانم تب داری .( اینو که خودم هم می دونستم  .معلومه که طبیب حاذقیه که بدون تب سنج فهمیده من تب دارم.چه با حال گوشی هم نذاشت یعنی اینکه اینم معلومه من سینه ام داره خرخر میکنه...چشم بسته غیب گفته...) و شروع کرد به نسخه نوشتن :

نسخه رو دقت کنید همه مثل هم :۲ تا پنی سیلین ، ۲۰ تا سفکسیم ۴۰۰، شربت تئو فلین جی ،۲۰ تا هم سرماخوردگی ...( جالبه نه ؟؟؟ همه مثل هم بدون یه قلم کم یا زیاد....)

به هر جهت آمپول رو زدیم  و ساعت ۹ شب اومدیم خونه و تازه کار من از فردا در اومد غذای رژیمی ، سوپ، قرص و کپسول و ....در کنار همه اینها تب و لرز و پاشویه شدن هم بود ...

خلاصه بیماری ما طولانی شد و تا پنجشنبه که ۱۶ دیماه باشه (روز خاصی بود بعدا میگم) مقاومت جانانه ای در برابر تب کردم ولی ....

حالا این ماجرا ادامه داره .جالبیش تویه پنجشنبه شبه که بعدا براتون میگم.

فعلا ...

---------------------------------------------------------------------------------------------

کف نوشت :

۱-آیا واقعا وقتی در لباس سفید و مقدس پزشکی هستیم این اجازه رو داریم که با مریض هر طور دلمان می خواهد رفتار کنیم ؟

۲-براستی چرا نمی خواهیم یاد بگیریم و بپذیریم که در هر کاری و شغلی که هستیم اصول اولیه را رعایت کنیم ؟

۳-به نظر شما دقت نظر در کار کجاست ؟

  



  • اتومبیل زندگی
  • مهریه