تاريخ : یکشنبه بیست و هشتم آذر 1389 | 12:42 | نویسنده : سخن
 

شیخ عباس ۷۴ ساله ، که ۳۶ سال خادم حرم حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام در مورد جریان آب دور قبر علمدار کربلا گفت: قبلا دو چشمه در سرداب مطهر وجود داشت که از ۴۰۰ سال قبل که آب لوله‌کشی نبود این آب مرتب می‌جوشید و از یک طرف وارد و از طرف دیگر خارج می‌شد که مزه و طعم آن آب از بهترین آب معدنی امروز هم بهتر بود و آن سرداب پله داشت مردم می‌آمدند و از آن آب به عنوان تبرک استفاده می‌کردند که آب در تابستان خنک و در زمستان گرم بود، اما یک فرد از خدا بی‌خبر آمد به بهانه اینکه یک ترکی در دیوار حرم اباالفضل پیدا شده گفت، می‌خواهم آزمایش کنم این اب از کجا می‌آید و بعد آن دو چشم را کور کرد و هر چه تلاش کردند، نتوانستند آن دو چشمه احیا شود اما بعد از دو ماه آب دوباره بالا آمد و به سرداب رسید و آن آب اینقدر چشم‌های کور شده را شفا می‌داد و از ۵۰ سال قبل تاکنون این آب در یک سطح ثابت مانده و هر چه از آن استفاده نشود نه کم و نه زیاد می‌شود. وی ادامه داد: شما به خوبی می‌دانید اگر آب به مدت ۱۰ روز در یک جا بماند گندیده می‌شود، اما این آب با وجود اینکه درب ورودی آن بسته شده مانند گلاب می‌ماند و در اطراف قبر مطهر حضرت اباالفضل حلقه زده و همچنان بسیار تازه و معطر مانده است. شیخ عباس ادامه داد: این آب به ارتفاع یک متر بالاتر از قبر قرار دارد، اما هرگز وارد مرقد مطهر نشده و من این‌ها را به چشم خود دیده‌ام و بارها شاهد بوده‌ام چقدر افراد کور وارد حرم شده و چند قطره از این آب در چشمان آنها ریخته شده و بینا شده‌اند و یا افرادی دارای امراض پوستی و سرطانی با استفاده از این آب شفا پیدا کرده‌اند. وی ادامه داد: مگر آب دریای رحمت اباالفضل تمام می‌شود. وی افزود: هم اکنون در بخش درب صاحب‌الزمان مرقد مطهر اباالفضل پنجره کوچکی قرار دارد که وصل به سرداب حرم است و اگر نگاه کنید از آن مرتب بوی گلاب می‌اید و این همان آبی است که متأسفانه خادمان کنونی در ورودی آن را و راه رسیدگی به سرداب را به روی زوار بسته‌اند.

 

 

 


برچسب‌ها: حضرت عباس

ادامه عرایضم
تاريخ : شنبه بیست و هفتم آذر 1389 | 10:31 | نویسنده : سخن
 

۲۷ آذر ماه ۸۹ برابربا ۱۲ محرم بنا برروایتی سالروز شهادت حضرت امام زین العابدین(ع) است.بنابر روایتی دیگر ۱۰ دیماه ۸۹ برابربا ۲۵ محرم سالروز شهادت امام سجاد(ع) است.بهمین مناسبت شهادت امام سجاد(ع)برتمام مسلمانان بویژه شیعیان تسلیت باد.  

 

حضرت علی بن الحسین امام زین العابدین(ع) ملقب به سجاد چهارمین امام شیعیان است. او در ۱۵ جمادی الاول سال ۳۶ هجری قمری(بنابر قولی) و یا پنجم شعبان سال ۳۸ هجری قمری (به عقیده شیعیان) متولد شد. مادرش به اعتقاد بسیاری از شیعیان شهربانو دختر یزدگرد سوم ساسانی (پادشاه ایران) بود. ولی در روایت‌های کهن‌تر مادر وی کنیزی از اهالی سند دانسته شده‌است. نام این کنیز را غزاله یا سُلافه آورده‌اند.   

 

ImageShack, share photos, pictures, free image hosting, free video hosting, image hosting, video hosting, photo image hosting site, video hosting site

 

کنیهٔ ایشان «ابومحمّد» و «ابوالحسن ثانی»است. القابشان نیز «زین العابدین»، «سجّاد»، «سید العابدین»، «زکی»، «امین» و «ذو الثّفنات» می‌باشد. امام زین العابدین(ع) دو سال در دوران امامت علی(ع) ، ۱۰ سال در دوران امامت امام حسن(ع) و یازده سال در دوران امامت پدرش امام حسین(ع) زیست. و در ۵۷ سال زندگی خویش، ۳۴ سال امامت مسلمانان را بر عهده داشت. 

 امام سجاد(ع) در واقعه کربلا حضور داشت و پس از کشته شدن پدرش در رأس بازماندگان، ابلاغ پیام قیام و کشته شدن امام حسین(ع) را بر عهده داشت و به افشای چهره حکومت اموی و بیدار ساختن افکار عمومی پرداخت. در این دوره، امام سجاد(ع) در مقابل قیام‌هایی که جنبه خوانخواهی از کشتگان کربلا داشت و مخالفت بر ضد حکومت بود (مانند : قیام مختار، شورش مدینه یا فاجعه حرّه) مواضع مناسبی اتخاذ می‌کرد.

 


تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

بیمار غیر شربت اشک روان نداشت 
             بودش هزار درد و توان بیان نداشت 

دانی چرا ز آل پیمبر کشید دست 
            نقشی دگر به کار ستم آسمان نداشت 

تنها زمین نداشت به سر دست از فلک 
            پایی به عزم پیش‌نهادن، زمان نداشت

یکسر به خاک ریخت گل و غنچه، شاخ و برگ 
                  آمد ولی زباغ نصیبی خزان نداشت 

دانی به کربلا ز چه او را عدو نکشت 
                  تا کوفه زنده ماندن او را گمان نداشت 

از تب زبس که ضعف بر او چیره گشته بود 
                   می‌خواست بگذرد ز سر جان، توان نداشت 

یک آسمان ستاره به ماه رخش ز اشک 
                   می‌رفت، یک ستاره به هفت آسمان نداشت

در ترکش دلش که دو صد تیر آه بود 
                     می‌برد و غیر قامت زینب کمان نداشت


***حاج علی انسانی***


برچسب‌ها: شهادت و وفات

تاريخ : پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389 | 11:5 | نویسنده : سخن
 

السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین

و علی اصحاب الحسین

 

بمیرم برای مادری که حسین ِاو (ح س ی ن ) شد...

 

 تسلی دل بی بی صلوات

 

 
تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 


برچسب‌ها: پنجشنبه نامه

تاريخ : سه شنبه بیست و سوم آذر 1389 | 16:51 | نویسنده : سخن
 

روز هشتم

۱. "خوارزمی" در مقتل الحسین و "خیابانی" در وقایع الایام نوشته‏اند كه در روز هشتم محرم امام حسین علیه‏السلام و اصحابش از تشنگی سخت آزرده خاطر شده بودند؛ بنابراین امام علیه‏السلام كلنگی برداشت و در پشت خیمه‏ها به فاصله نوزده گام به طرف قبله، زمین را كَند، آبی گوارا بیرون آمد و همه نوشیدند و مشكها را پر كردند، سپس آن آب ناپدید شد و دیگر نشانی از آن دیده نشد. هنگامی كه خبر این ماجرا به عبیداللّه‏ بن زیاد رسید، پیكی نزد عمر بن سعد فرستاد كه: به من خبر رسیده است كه حسین چاه مي‏كَند و آب بدست مي‏آورد. به محض اینكه این نامه به تو رسید، بیش از پیش مراقبت كن كه دست آنها به آب نرسد و كار را بر حسین علیه‏السلام و یارانش سخت بگیر. عمر بن سعد دستور وی را عمل نمود.۱۷
۲. در این روز "یزید بن حصین همدانی" از امام علیه‏السلام اجازه گرفت تا با عمر بن سعد گفتگو كند. حضرت اجازه داد و او بدون آنكه سلام كند بر عمر بن سعد وارد شد؛ عمر بن سعد گفت: ای مرد همدانی! چه چیز تو را از سلام كردن به من بازداشته است؟ مگر من مسلمان نیستم؟ گفت: اگر تو خود را مسلمان مي‏پنداری پس چرا بر عترت پیامبر شوریده و تصمیم به كشتن آنها گرفته‏ای و آب فرات را كه حتی حیوانات این وادی از آن مي‏نوشند از آنان مضایقه مي‏كنی؟
عمر بن سعد سر به زیر انداخت و گفت: ای همدانی! من مي‏دانم كه آزار دادن به این خاندان حرام است، من در لحظات حسّاسی قرار گرفته‏ام و نمي‏دانم باید چه كنم؛ آیا حكومت ری را رها كنم، حكومتی كه در اشتیاقش مي‏سوزم؟ و یا دستانم به خون حسین آلوده گردد، در حالی كه مي‏دانم كیفر این كار، آتش است؟ ای مرد همدانی! حكومت ری به منزله نور چشمان من است و من در خود نمي‏بینم كه بتوانم از آن گذشت كنم.
یزید بن حصین همدانی بازگشت و ماجرا را به عرض امام علیه‏السلام رساند و گفت: عمر بن سعد حاضر شده است شما را در برابر حكومت ری به قتل برساند.۱۸
۳. امام علیه‏السلام مردی از یاران خود بنام "عمرو بن قرظة" را نزد ابن سعد فرستاد و از او خواست تا شب هنگام در فاصله دو سپاه با هم ملاقاتی داشته باشند.
شب هنگام امام حسین علیه‏السلام با ۲۰ نفر و عمر بن سعد با ۲۰ نفر در محل موعود حاضر شدند. امام حسین علیه‏السلام به همراهان خود دستور داد تا برگردند و فقط برادر خود "عباس" و فرزندش "علي‏اكبر" را نزد خود نگاه داشت. عمر بن سعد نیز فرزندش "حفص" و غلامش را نگه داشت و بقیه را مرخص كرد.
در این ملاقات عمر بن سعد هر بار در برابر سؤال امام علیه‏السلام كه فرمود: آیا مي‏خواهی با من مقاتله كنی؟ عذری آورد. یك بار گفت: مي‏ترسم خانه‏ام را خراب كنند! امام علیه‏السلام فرمود: من خانه‏ات را مي‏سازم. ابن سعد گفت: مي‏ترسم اموال و املاكم را بگیرند! فرمود: من بهتر از آن را به تو خواهم داد، از اموالی كه در حجاز دارم. عمر بن سعد گفت: من در كوفه بر جان افراد خانواده‏ام از خشم ابن زیاد بیمناكم و مي‏ترسم آنها را از دم شمشیر بگذراند.
حضرت هنگامی كه مشاهده كرد عمر بن سعد از تصمیم خود باز نمي‏گردد، از جای برخاست در حالی كه مي‏فرمود: تو را چه مي‏شود؟ خداوند جانت را در بسترت بگیرد و تو را در قیامت نیامرزد. به خدا سوگند! من مي‏دانم كه از گندم عراق نخواهی خورد!
ابن سعد با تمسخر گفت: جو ما را بس است.۱۹
۴. پس از این ماجرا، عمر بن سعد نامه‏ای به عبیداللّه‏ نوشت و ضمن آن پیشنهاد كرد كه حسین علیه‏السلام را رها كنند؛ چرا كه خودش گفته است كه یا به حجاز برمي‏گردم یا به مملكت دیگری مي‏روم. عبیداللّه‏ در حضور یاران خود نامه ابن سعد را خواند، "شمر بن ذی الجوشن" سخت برآشفت و نگذاشت عبیداللّه‏ با پیشنهاد عمر بن سعد موافقت كند.۲۰

روز نهم

۱. در روز نهم محرم (تاسوعای حسینی) شمر بن ذی الجوشن با نامه‏ای كه از عبیداللّه‏ داشت از "نُخیله" ـ كه لشكرگاه و پادگان كوفه بود ـ با شتاب بیرون آمد و پیش از ظهر روز پنجشنبه نهم محرم وارد كربلا شد و نامه عبیداللّه‏ را برای عمر بن سعد قرائت كرد.
ابن سعد به شمر گفت: وای بر تو! خدا خانه ات را خراب كند، چه پیام زشت و ننگینی برای من آورده‏ای. به خدا قسم! تو عبیداللّه‏ را از قبول آنچه من برای او نوشته بودم بازداشتی و كار را خراب كردی... .۲۱
۲. شمر كه با قصد جنگ وارد كربلا شده بود، از عبیداللّه‏ بن زیاد امان نامه‏ای برای خواهرزادگان خود و از جمله حضرت عباس علیه‏السلام گرفته بود كه در این روز امان نامه را بر آن حضرت عرضه كرد و ایشان نپذیرفت.
شمر نزدیك خیام امام حسین علیه‏السلام آمد و عباس، عبداللّه‏، جعفر و عثمان (فرزندان امام علی علیه‏السلام كه مادرشان ام‏البنین علیها‏السلام بود) را طلبید. آنها بیرون آمدند، شمر گفت: از عبیداللّه‏ برایتان امان گرفته‏ام. آنها همگی گفتند: خدا تو را و امان تو را لعنت كند، ما امان داشته باشیم و پسر دختر پیامبر امان نداشته باشد؟!۲۲
۳. در این روز اعلان جنگ شد كه حضرت عباس علیه‏السلام امام علیه‏السلام را باخبر كرد. امام حسین علیه‏السلام فرمود: ای عباس! جانم فدای تو باد، بر اسب خود سوار شو و از آنان بپرس كه چه قصدی دارند؟
حضرت عباس علیه‏السلام رفت و خبر آورد كه اینان مي‏گویند: یا حكم امیر را بپذیرید یا آماده جنگ شوید.
امام حسین علیه‏السلام به عباس فرمودند: اگر مي‏توانی آنها را متقاعد كن كه جنگ را تا فردا به تأخیر بیندازند و امشب را مهلت دهند تا ما با خدای خود راز و نیاز كنیم و به درگاهش نماز بگذاریم. خدای متعال مي‏داند كه من بخاطر او نماز و تلاوت قرآن را دوست دارم.۲۳
حضرت عباس علیه‏السلام نزد سپاهیان دشمن بازگشت و از آنان مهلت خواست. عمر بن سعد در موافقت با این درخواست تردید داشت، سرانجام از لشكریان خود پرسید كه چه باید كرد؟ "عمرو بن حجاج" گفت: سبحان اللّه‏! اگر اهل دیلم و كفار از تو چنین تقاضایی مي‏كردند سزاوار بود كه با آنها موافقت كنی.
عاقبت فرستاده عمر بن سعد نزد عباس علیه‏السلام آمد و گفت: ما به شما تا فردا مهلت مي‏دهیم، اگر تسلیم شدید شما را به عبیداللّه‏ مي‏سپاریم وگرنه دست از شما برنخواهیم داشت.۲۴

چهار حادثه مهم شب عاشورا :

۱. در شب عاشورا به "محمد بن بشیر حضرمی" یكی از یاران امام حسین علیه‏السلام خبر دادند كه فرزندت در سرحدّ ری اسیر شده است. او در پاسخ گفت: ثواب این مصیبت او و خود را از خدای متعال آرزو مي‏كنم و دوست ندارم فرزندم اسیر باشد و من زنده بمانم. امام حسین علیه‏السلام چون سخن او را شنید فرمود: خدا تو را بیامرزد، من بیعت خود را از تو برداشتم، برو و در آزاد كردن فرزندت بكوش.
محمد بن بشیر گفت: در حالی كه زنده هستم، طعمه درندگان شوم اگر چنین كنم و از تو جدا شوم.
امام علیه‏السلام پنج جامه به او داد كه هزار دینار ارزش داشت و فرمود: پس این لباسها را به فرزندت كه همراه توست بسپار تا در آزادی برادرش مصرف كند.۲۵
۲. امام حسین علیه‏السلام در سخنرانی شب عاشورا خبر از شهادت یاران خود داد و آنان را به پاداش الهی بشارت داد. در این مجلس "قاسم بن الحسن" به امام علیه‏السلام عرض كرد: آیا من نیز به شهادت خواهم رسید؟ امام با عطوفت و مهربانی فرمود: فرزندم! مرگ در نزد تو چگونه است؟ عرض كرد: ای عمو! مرگ در كام من از عسل شیرین‏تر است. امام علیه‏السلام فرمودند: آری تو نیز به شهادت خواهی رسید بعد از آنكه به رنج سختی مبتلا شوی، و همچنین پسرم عبداللّه‏ (كودك شیرخوار) به شهادت خواهد رسید.
قاسم گفت: مگر لشكر دشمن به خیمه‏ها هم حمله مي‏كنند؟ امام علیه‏السلام به ماجرای شهادت عبداللّه‏ اشاره نمودند كه قاسم بن الحسن تاب نیاورد و زارزار گریست و همه بانگ شیون و زاری سر دادند.۲۶
۳. امام علیه‏السلام در شب عاشورا دستور دادند برای حفظ حرم و خیام، خندقی را پشت خیمه‏ها حفر كنند. حضرت دستور داد به محض حمله دشمن چوبها و خار و خاشاكی كه در خندق بود را آتش بزنند تا ارتباط دشمن از پشت سر قطع شود و این تدبیر امام علیه‏السلام بسیار سودمند بود.۲۷
۴. مرحوم شیخ صدوق در كتاب ارزشمند "امالی" نوشته است: شب عاشورا حضرت علي‏اكبر علیه‏السلام و ۳۰ نفر از اصحاب به دستور امام علیه‏السلام از شریعه فرات آب آوردند. امام علیه‏السلام به یاران خود فرمود: برخیزید، غسل كنید و وضو بگیرید كه این آخرین توشه شماست.۲۸

روز عاشورا
و اینك میدانی دوباره، اینك ۷۲ یار و هزاران دشمن كینه‏توزی كه رحم و مروّت را از ازل نیاموخته‏اند. اینك عاشورا كه هر چه از آن بگوییم كم گفته‏ایم، از برخوردهای جلاّدانه سپاه عمر بن سعد، یا عنایات و الطاف سیدالشهداء علیه‏السلام .
سردارانی، سپاه عظیمی را به سوی جهنم رهبری مي‏كردند و امام معصومی لشكر كم تعداد خود را به بهشت بشارت مي‏داد... و سرانجام شهادت، خون، نیزه، عطش و اطفال، تازیانه و سرهای بریده، آه از اسارت و شام، آه از خرابه و...

تا به قتلت عدو شتاب گرفت چرخ را سخت اضطراب گرفت
ریخت خون مقدّست به زمین آسمان زاشك آب گرفت
ابر خون ماه عارضت پوشاند همه گفتند آفتاب گرفت
ناله مصطفی به گوش رسید موج خون زچشم بوتراب گرفت
شد سیه رنگ آسمان از خشم كه زخونت زمین خضاب گرفت
آن تن پاره پاره را دربر گه سكینه گهی رباب گرفت
شست زینب زاشك جسمت را بلكه از چشم خود گلاب گرفت
بر تن پاره پاره داد سلام زآن بریده ‏گلو جواب گرفت
هردم از زخم بي‏حساب تَنَتْ خم شد و بوسه بي‏حساب گرفت۲۹

 

منبع:

۱۷-. وقایع الایام، ج۵، ص۲۷؛ مقتل الحسین، خوارزمی، ج۱، ص۲۴۴.
۱۸. كشف الغمة، ج۲، ص۴۷.
۱۹. بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۸۸.
۲۰. ارشاد، شیخ مفید، ج۲، ص۸۲.
۲۱. همان، ج۲، ص۸۹.
۲۲. انساب الاشراف، ج۳، ص۱۸۴.
۲۳. الملهوف، ص۳۸.
۲۴. ارشاد، شیخ مفید، ج۲، ص۹.
۲۵. الملهوف، ص۳۹.
۲۶. نفس المهموم، ص۲۳۰.
۲۷. الامام الحسین و اصحابه، ص۲۵۷.
۲۸. امالی شیخ صدوق، مجلس۳۰.
۲۹. شعر از غلامرضا سازگار.

 


برچسب‌ها: محرم

تاريخ : دوشنبه بیست و دوم آذر 1389 | 22:16 | نویسنده : سخن
 

سلام برعاشورا و كربلا
به اين زمين پاكي كه به گستره همه جغرافيا
خوبيهاوزيباييها وعظمتها رامينماياند.
وسلام برآن روزي كه مثل هيچ روزي نيست.
روزي است كه همه تاريخ رادرخويش خلاصه كرده است.
وسلام برياران مخلص وپاكباز اباعبدلله كه مهجه خودرافداكردندتاغبارغفلتهارابزدايند
ومصباح روشني فراروي انسان براي پيمودن جاده هاوسلوك درمسيروصراط حقيقت ايجادكنند.
وسلام بررهپويان آن بزرگان


ويژگي اصحاب اباعبدلله اززبان پيامبر :
قصدداريم شخصيت اصحاب اباعبدلله رابررسي كنيم تاويژگيهاي آنان رامانيزكسب كنيم وخودمان رابه دامنه اين قله هاي رفيع وسربلند نزديك كنيم.

به نظرميرسدنزديك پنج سالگي سيدالشهداء اتفاق افتاده .اباعبدلله درآغوش حضرت زهراست وپيامبردرفاصله نزديكي به سيدالشهداء اشاره ميكندوويژگي اصحاب ايشان رابيان ميكند.

اولين ويژگي:
«ليس في الارض اعلم بالله ولااقوم بحقنامنهم» ازآنان خداآگاهتردرزمين هيچ كس نيست.
آنان حضورخداراحس ميكنند.حتي دركربلاهركاري ميخواهندانجام بدهندمخصوصا زماني كه ميخواهندبه ميدان بروند
پرسش آنهاازاباعبدلله اين است كه آياماآن گونه كه بايدباشيم هستیم؟
زماني كه ياران به ميدان ميرفتند دو اذن ازامام ميگرفتند :
يكبار اذن رفتن به ميدان وجنگيدن ويكبار اذن شهادت ميخواستند ازلبان متبرك امامشان بشنوندكه شهيدميشوند وتاييدشهادت ميگرفتند.عشق بازي ميكردندبااباعبدلله.

فقط يك نفريك اذن ازامام گرفت واوهم كسي بودكه ازسپاه دشمن جداشدوخواست به امام بپيوندد به اوحمله شدودرگيرشد وموفق شدخودش راازحلقه محاصره دشمن رهاكند وبه خاطراينكه بدون اذن گرفتن جنگيده بودازامام عذرخواهي كرد.

دروصف اصحاب امام زمان داريم كه مثل ياران اباعبدلله عمل ميكنند.

اين شيوه عارفانه وعاشقانه درياران پيامبرهم بود.
زماني كه ابوسفيان درفتح مكه آمد روي ارتفاعات وازآنجا به همراه ديگران نگاه كرد ديدپيغمبر دارند وضو ميگيرندواصحاب دور پيغمبرحلقه زدند تا قطرات آب وضوي پيغمبررابگيرندبراي تبرك .
ابوسفيان پايش سست شدوبه عباس(عموی پیامبر) گفت من ديگر چاره اي ندارم ،بااين اصحاب عاشق مكه فتح ميشود وهمين طورشد كه آمدتسليم شد.


خضيمه كوفي آمد خدمت اباعبدلله وگفت«من ذالذي يترك الجنه ويبقي الي النار»كيست كه بهشت رارهاكندوجهنم راانتخاب كند.
یعني حسين توبراي مابهشتي .درسيماي امام حسين بهشت ميديدند وهمه حقيقت را زلال و روشن وعريان وبي پرده درسيماي اباعبدلله وگفتاراوجستجوميكردند.
خضيمه كوفي سايه امام رامي بوسيد. امام راطواف ميكردوميگفت حسين توكعبه اي. همانگونه كه حر هم همين نكته رادررجزخودش دركربلا مطرح كرد عاشقانه باامام ارتباط داشتند.
يكي ازآنها صبح درواقعه عاشورا تيرخورده بود.خون صورتش راگرفته بود امام رسيدبالاي سرش وسرايشان رادرآغوش گرفت وازامام سوال ميكردند«ارضيت يابن رسول لله»آيا ازماراضي هستي؟
آنقدرزيرنظرخداكارميكردندكه حتي آخرين لحظه شهادتشان نگران بودند وترديد داشتند كه آيا آنطوري كه بايدوظيفه شان راانجام دادنديانه؟

زيرنظرخداكارمي كردندوكسي كه زيرنظرخداكاركند سخت ترين رنجهابه تعبيرحضرت زهرا«اگرمثل پاره هاي شب سياه به اوهجوم آوردندكوچكترين تزلزلي درقدمهاودرحركتش ايجادنخواهدشد.»
وقتي درمدارمعرفت قرارميگيري وعشق سلول سلول وجودشماراپرميكند شمادرد نمي فهميد ،سختي نميشناسيد، شماتت وسرزنش وطعنه وقهقهه هاي دشمن درشما اثرنخواهدداشت ودرايمان خودخواهيدماند.


اولين نيازما اين است كه معرفتمان رانسبت به خداي خودمان زيادكنيم.
وچون به سمت ظهور درحركتيم وياران امام زمان هم ازجنس اصحاب سيدالشهداء هستندمانيازداريم كه اولين مساله ماهمين باشد
يعني معرفت خودمان رابه خدازيادكنيم
ويكي ازراه هاي آن تلاوت قران است.
غروب عاشوراامام وقتي حضرت عباس رابراي امان گرفتن فرستاد گفت به آنان بگو «اني احب الصلاة وتلاوة القرآن»


حبيب ابن مظاهرآخرين شهيدپيش ازنمازدركربلابود .
امام خيلي به اوعلاقه داشت ظاهرا دركربلا دوبار درسيماي امام انكسارمشاهده شديكباربراي حبيب بودوباردوم زماني كه حضرت ابالفضل العباس به شهادت رسيد .
جمله اي بروري قبرحبيب نوشته شده است كه امام حسين درآخرين لحظات كه سر او را درآغوش گرفته بود دروصف اوفرمود:
«كنت فاضلا تختم القرآن في ليلة الواحدة»توفاضلي بودي كه فرآن را دريك شب تاصبح ختم ميكردي »

بيشترين ياران اباعبدلله رابه قاري بودن ميشناختند .بعضي ازآنها معروف بودند به سيدالقراء مثل بريدابن خضيل همداني شخصيت خودشان راباقرآن شكل ميدادند.
تصورنكنيدكه اينان فقط قران ميخواندندبلكه آنان قرآن رافهم ميكردند.وتلاوت قرآن هم به همين معني است .
دروصف شب عاشورا گفته اند(لهم دوي كدوي النحل بين قائم وراكع وساجد)
صدايي مثل كندوي عسل دركربلا پيچيده بود.
يعني كربلا شهدآفريني است شيريني است هركه عاشورايي است شهدآفرين است كام جانهاوانديشه هارا مملوازشيريني ميكند.


 

آنهاكارخودرا تكليف الهي ميديدند وقتي حضرت درهارابازميكرد كه برويد اينهاميگفتندكجابرويم؟پاسخ خداي خودمان راچي بديم؟ وقتي دين درخطراست ماسرعافيت اختياركنيم؟وازعاشورابرويم؟
شب عاشوراچون چشم به ملاقات خداداشتند شادي ميكردند.
 
گزیده ای از سخنان دکتر سنگری.

برچسب‌ها: محرم

تاريخ : دوشنبه بیست و دوم آذر 1389 | 10:11 | نویسنده : سخن
 

۱. در روز هفتم محرم عبید اللّه‏ بن زیاد ضمن نامه‏ای به عمر بن سعد از وی خواست تا با سپاهیان خود بین امام حسین و یاران، و آب فرات فاصله ایجاد كرده و اجازه نوشیدن آب به آنها ندهد.15
عمر بن سعد نیز بدون فاصله "عمرو بن حجاج" را با ۵۰۰ سوار در كنار شریعه فرات مستقر كرد و مانع دسترسی امام حسین علیه‏السلام و یارانش به آب شدند.
۲. در این روز مردی به نام "عبداللّه‏ بن حصین ازدی" ـ كه از قبیله "بجیله" بود ـ فریاد برآورد: ای حسین! این آب را دیگر بسان رنگ آسمانی نخواهی دید! به خدا سوگند كه قطره‏ای از آن را نخواهی آشامید، تا از عطش جان دهی!
امام علیه‏السلام فرمودند: خدایا! او را از تشنگی بكش و هرگز او را مشمول رحمت خود قرار نده.
حمید بن مسلم مي‏گوید: به خدا سوگند كه پس از این گفتگو به دیدار او رفتم در حالی كه بیمار بود، قسم به آن خدایی كه جز او پروردگاری نیست، دیدم كه عبداللّه‏ بن حصین آنقدر آب مي‏آشامید تا شكمش بالا مي‏آمد و آن را بالا مي‏آورد و باز فریاد مي‏زد: العطش! باز آب مي‏خورد، ولی سیراب نمي‏شد. چنین بود تا به هلاكت رسید.۱۶

 

منبع:

۱۶-ارشاد شیخ مفید، ج۲ ، ص۸۶.

 

 


برچسب‌ها: محرم

تاريخ : یکشنبه بیست و یکم آذر 1389 | 21:40 | نویسنده : سخن
 

سلام

کم کم داریم به تاسوعا و عاشورای حسینی نزدیک میشیم.

همیشه (یعنی هر سال این حس رو تجربه میکنم، اما چون امسال وبلاگ دارم و کما بیش می نویسم مجال پیدا کرد که از ذهن و دل خارج بشه و به صورت نوشته در بیاد.  ) وقتی در مورد عاشورا و قیام امام حسین حرف میزنن با خودم میگم ای کاش منم بودم و با دشمنان دین می جنگیدم  .

ولی بعد از چند لحظه دوباره پشیمون میشم . می دونید چرا؟

چون می ترسم .

نه اینکه از جنگ یا مردن بترسم ! نه !  از چیز بزرگتری میترسم و اون تطمیع شدنه .

وقتی مختارنامه رو می بینم و می بینم کوفیان چگونه نامه های امضاء شده به سوی حضرت روانه ساختند ولی بعد شد آنچه نباید میشد ، وقتی تنهایی و غربت شبانه مسلم را در کوفه می بینم ،  پی می برم که به راستی " الکوفی لا یوفی " . و آنگاه است که میترسم .

اینها همه میشه یه تلنگر به من که ....

آیا فکر می کنی تو از کوفیان بهتر می بودی ؟؟؟

از کجا مطمئنی که تو هم تطمیع نشوی و در صف سپاهیان عمر سعد قرار نگیری ؟؟؟  

باور کنید این افکار تنمو می لرزونه . با خودم فکر میکنم من که این قدر ادعای مسلمونی دارم و دوست داشتم در آن زمان باشم،در این زمان برای " آقا امام زمان (عج) " چکار کردم؟ چقدر تونستم یه بچه شیعه واقعی باشم ؟

هر چی با خودم فکر میکنم می بینم نه ! اونی که باید باشم نیستم.

میگن امام حسین و یارانش از همه چیز گذشتن به راحتی. می دونید چرا؟ چون مصداق آیه

 "لن تنالوا البرٌ حتی تنفقوا مما تحبون "بودند ، یعنی نهایت خاص بودن و نیکوکار بودن انفاق هر آنچه دوست داریست .

اما نمیدونم من هم میتونم؟؟!!!

با خودم که فکر می کنم می بینم نه . هنوز خیلی مونده که بشم زهیر ،حر ، حبیب بن مظاهر ،...من حتی به گرد پای شهیدان خودمون هم نمیرسم چه برسه به شهدای کربلا.

امشب می خوام خودمو سبک کنم و حرفای این چند سال رو که رو هم تلمبار شده بود رو بنویسم :

این را من باب تذکر به خودم میگم ، اگه می خوام برای امام حسین عزاداری کنم درست عزاداری کنم. مبادا که در مقابل این اشکها فردا مسئول باشم . صرف نذری دادن و نذری گرفتن نباشه . یادم باشه که این خصلته حسینی رو همه جا داشته باشم .توی کار ،رفتار ،کردار،....نه اینکه امشب گریاهمو بکنم و نذری بدم و برای گرفتن یه نذری کلی با همنوعم دعوا کنم و آخر سرکار بکشه به بد وبیراه گفتن . بعد دوباره صبح که میشه روز از نو روزی از نو ...(انگار حرفای واعظ مجلس هیچ .یه گوش در و گوش دیگه دروازه )توی کارم دروغ بگم ،رشوه بدم و رشوه بگیرم ، هزار تا قسم  و آیه بیارم که بابا جنس من تکه خارجیه ،...مبادا امشب که گریه کن حسین و اهل بیتش هستم ، فردای قیامت رو سیاه و شرمنده عمه سادات بشیم . خواهرم به حرمت این ماه و صاحب این روزها حجابتو رعایت کن . مبادا به جای اینکه مرحم زخم صاحب الزمان بشی ، نمکی بشی بر زخمهای یوسف زهرا . برادرم مبادا امشب که به نیت شرکت در مراسم اباعبدالله قدم بیرون می گذاریم فردای قیامت روسیاه شویم و ما را ازیزیدیان بنامند .

تو رو به خدا رعایت کنیم . تو رو به خدا ....

 

خواهش میکنم از حرفام ناراحت نشید .

خیلی دوستون دارم .

التماس دعا ...  

 

آنان که رفتند، کاری حسینی کردند. آنان که ماندند باید کاری زینبی کنند و گرنه یزیدی اند


 

 

 


برچسب‌ها: دلنوشته ها

تاريخ : شنبه بیستم آذر 1389 | 21:51 | نویسنده : سخن
 

۱. در این روز عبیداللّه‏ بن زیاد نامه‏ای برای عمر بن سعد فرستاد كه: من از نظر نیروی نظامی اعم از سواره و پیاده تو را تجهیز كرده‏ام. توجه داشته باش كه هر روز و هر شب گزارش كار تو را برای من مي‏فرستند.
۲. در این روز "حبیب بن مظاهر اسدی" به امام حسین علیه‏السلام عرض كرد: یابن رسول اللّه‏! در این نزدیكی طائفه‏ای از بنی اسد سكونت دارند كه اگر اجازه دهی من به نزد آنها بروم و آنها را به سوی شما دعوت نمایم.
امام علیه‏السلام اجازه دادند و حبیب بن مظاهر شبانگاه بیرون آمد و نزد آنها رفت و به آنان گفت: بهترین ارمغان را برایتان آورده‏ام، شما را به یاری پسر رسول خدا دعوت مي‏كنم، او یارانی دارد كه هر یك از آنها بهتر از هزار مرد جنگی است و هرگز او را تنها نخواهند گذاشت و به دشمن تسلیم نخواهند نمود. عمر بن سعد او را با لشكری انبوه محاصره كرده است، چون شما قوم و عشیره من هستید، شما را به این راه خیر دعوت مي‏نمایم... .
در این هنگام مردی از بني‏اسد كه او را "عبداللّه‏ بن بشیر" مي‏نامیدند برخاست و گفت: من اولین كسی هستم كه این دعوت را اجابت مي‏كنم و سپس رجزی حماسی خواند:
قَدْ عَلِمَ الْقَومُ اِذ تَواكلوُا وَاَحْجَمَ الْفُرْسانُ تَثاقَلُوا
اَنِّی شجاعٌ بَطَلٌ مُقاتِلٌ كَاَنَّنِی لَیثُ عَرِینٍ باسِلٌ
"حقیقتا این گروه آگاهند ـ در هنگامی كه آماده پیكار شوند و هنگامی كه سواران از سنگینی و شدت امر بهراسند، ـ كه من [رزمنده‏ای] شجاع، دلاور و جنگاورم، گویا همانند شیر بیشه‏ام."
سپس مردان قبیله كه تعدادشان به ۹۰ نفر مي‏رسید برخاستند و برای یاری امام حسین علیه‏السلام حركت كردند. در این میان مردی مخفیانه عمر بن سعد را آگاه كرد و او مردی بنام "ازْرَق" را با ۴۰۰ سوار به سویشان فرستاد. آنان در میان راه با یكدیگر درگیر شدند، در حالی كه فاصله چندانی با امام حسین علیه‏السلام نداشتند. هنگامی كه یاران بني‏اسد دانستند تاب مقاومت ندارند، در تاریكی شب پراكنده شدند و به قبیله خود بازگشتند و شبانه از محل خود كوچ كردند كه مبادا عمر بن سعد بر آنان بتازد.
حبیب بن مظاهر به خدمت امام علیه‏السلام آمد و جریان را بازگو كرد. امام علیه‏السلام فرمودند: "لاحَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّه‏ِ"۱۴

 

منبع :

۱۴. بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۸۶.

 

 

 


برچسب‌ها: محرم

تاريخ : شنبه بیستم آذر 1389 | 0:25 | نویسنده : سخن
 

۱. در این روز عبیداللّه‏ بن زیاد، شخصی بنام "شبث بن ربعی"۱۰ را به همراه یك هزار نفر به طرف كربلا گسیل داد.۱۱
۲. عبیداللّه‏ بن زیاد در این روز دستور داد تا شخصی بنام "زجر بن قیس" بر سر راه كربلا بایستد و هر كسی را كه قصد یاری امام حسین علیه‏السلام داشته و بخواهد به سپاه امام علیه‏السلام ملحق شود، به قتل برساند. همراهان این مرد ۵۰۰ نفر بودند.۱۲
۳. در این روز با توجه به تمام محدودیتهایی كه برای نپیوستن كسی به سپاه امام حسین علیه‏السلام صورت گرفت، مردی به نام "عامر بن ابی سلامه" خود را به امام علیه‏السلام رساند و سرانجام در كربلا در روز عاشورا به شهادت رسید.۱۳

 

منبع :

 ۱۰. او پیامبر را درك كرد، ولی مرتد شده و خود را به عنوان مؤذّن فردی بنام "سجاح" كه ادعای نبوّت كرده بود قرار داد و سپس به اسلام بازگشت و سرانجام در صفّین بر علیه امام علی علیه‏السلام جنگید و در كربلا نیز از لشكریان یزید بود.

۱۱.عوالم العلوم، ج۱۷، ص۲۳۷.
۱۲. مقتل الحسین(مقرّم)، ص۱۹۹.
۱۳. همان

  

 

 


برچسب‌ها: محرم

تاريخ : شنبه بیستم آذر 1389 | 0:16 | نویسنده : سخن
 

در روز چهارم محرم، عبیداللّه‏ بن زیاد مردم كوفه را در مسجد جمع كرد و سخنرانی نمود و ضمن آن مردم را برای شركت در جنگ با امام حسین علیه‏السلام تشویق و ترغیب نمود.
به دنبال آن ۱۳ هزار نفر در قالب ۴ گروه كه عبارت بودند از:
۱. شمر بن ذی الجوشن با چهار هزار نفر؛
۲. یزید بن ركاب كلبی با دو هزار نفر؛
۳. حصین بن نمیر با چهار هزار نفر؛
۴. مضایر بن رهینه مازنی با سه هزار نفر؛
به سپاه عمر بن سعد پیوستند.۹

بهم پیوستن نیروهای فوق از این روز تا روز عاشورا بوده است.

 

منبع :

۹- بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۸۶.

 

 

 



تاريخ : شنبه بیستم آذر 1389 | 0:6 | نویسنده : سخن
 

۱. "عمر بن سعد" یك روز پس از ورود امام علیه‏السلام به سرزمین كربلا یعنی روز سوّم محرم با چهار هزار سپاهی از اهل كوفه وارد كربلا شد.۶
۲. امام حسین علیه‏السلام قسمتی از زمین كربلا كه قبر مطهرش در آن واقع مي‏شد را از اهالی نینوا و غاضریه به شصت هزار درهم خریداری كرد و با آنها شرط كرد كه مردم را برای زیارت راهنمایی نموده و زوّار او را تا سه روز میهمان كنند.۷
۳. در این روز "عمر بن سعد" مردی بنام "كثیر بن عبداللّه‏" ـ كه مرد گستاخی بود ـ را نزد امام علیه‏السلام فرستاد تا پیغام او را به حضرت برساند. كثیر بن عبداللّه‏ به عمر بن سعد گفت: اگر بخواهید در همین ملاقات حسین را به قتل برسانم؛ ولی عمر نپذیرفت و گفت: فعلاً چنین قصدی نداریم.
هنگامی كه وی نزدیك خیام رسید، "ابو ثمامه صیداوی" (همان مردی كه ظهر عاشورا نماز را به یاد آورد و حضرت او را دعا كرد) نزد امام حسین علیه‏السلام بود. همین‏كه او را دید رو به امام عرض كرد: این شخص كه مي‏آید، بدترین مردم روی زمین است. پس سراسیمه جلو آمد و گفت: شمشیرت را بگذار و نزد امام حسین علیه‏السلام برو. گفت: هرگز چنین نمي‏كنم.
ابوثمامه گفت: پس دست من روی شمشیرت باشد تا پیامت را ابلاغ كنی. گفت: هرگز! ابوثمامه گفت: پیغامت را به من بسپار تا برای امام ببرم، تو مرد زشت‏كاری هستی و من نمي‏گذارم بر امام وارد شوی. او قبول نكرد، برگشت و ماجرا را برای ابن سعد بازگو كرد. سرانجام عمر بن سعد با فرستادن پیكی دیگر از امام پرسید: برای چه به اینجا آمده‏ای؟ حضرت در جواب فرمود:
"مردم كوفه مرا دعوت كرده‏اند و پیمان بسته‏اند، بسوی كوفه مي‏روم و اگر خوش ندارید بازمي‏گردم... ."۸

 

منبع :

۶. ارشاد، شیخ مفید، ج۲، ص۸۴.
۷. مستدرك الوسایل، ج۱۴، ص۶۱؛ مجمع البحرین، ج۵، ص۴۶۱.
۸. تاریخ طبری، ج۵، ص۴۱۰.

 

 

 

 


برچسب‌ها: محرم

تاريخ : جمعه نوزدهم آذر 1389 | 23:57 | نویسنده : سخن
 

۱. امام حسین علیه‏السلام در روز پنجشنبه دوم محرم الحرام سال ۶۱ هجری به كربلا وارد شد۱

 عالم بزرگوار "سید بن طاووس" نقل كرده است كه: امام علیه‏السلام چون به كربلا رسید، پرسید: نام این سرزمین چیست؟ همینكه نام كربلا را شنید فرمود: این مكان جای فرود آمدن ما و محل ریختن خون ما و جایگاه قبور ماست. این خبر را جدم رسول خدا صلی ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله به من داده است.۲
۲. در این روز "حر بن یزید ریاحی" ضمن نامه‏ای "عبیداللّه‏ بن زیاد" را از ورود امام علیه‏السلام به كربلا آگاه نمود.۳
۳. در این روز امام علیه‏السلام به اهل كوفه نامه‏ای نوشت و گروهی از بزرگان كوفه ـ كه مورد اعتماد حضرت بودند ـ را از حضور خود در كربلا آگاه كرد. حضرت نامه را به "قیس بن مسهّر" دادند تا عازم كوفه شود.۴ اما ستمگران پلید این سفیر جوانمرد امام علیه‏السلام را دستگیر كرده و به شهادت رساندند. زمانی كه خبر شهادت قیس به امام علیه‏السلام رسید، حضرت گریست و اشك بر گونه مباركش جاری شد و فرمود:
"اللّهُمَّ اجْعَلْ لَنا وَلِشِیعَتِنا عِنْدكَ مَنْزِلاً كَریما واجْمَعْ بَینَنا وَبَینَهُمْ فِی مُسْتَقَرٍّ مِنْ رَحْمَتِكَ، اِنَّكَ عَلی كُلِّ شَیي‏ءٍ قَدیرٌ؛
خداوندا! برای ما و شیعیان ما در نزد خود قرارگاهِ والایی قرار ده و ما را با آنان در جایگاهی از رحمت خود جمع كن، كه تو بر انجام هر كاری توانایی."۵

 

منبع :

۱. الامام الحسین و اصحابه، ص۱۹۴؛ البدء والتاریخ، ج۶، ص۱۰.
۲. اللهوف، ص۳۵.
۴. مقتل الحسین مقرّم، ص ۱۸۴.
۵. بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۸۱.

 

 


برچسب‌ها: محرم

تاريخ : جمعه نوزدهم آذر 1389 | 23:50 | نویسنده : سخن
 

1ـ عروج حضرت ادریس(علیه السلام) به آسمان بالا

2ـ مستجاب شدن دعاى زکریاى پیغمبر(علیه السلام)  به جهت فرزنددار شدن

3-رسیدن اصحاب فیل به مکه

4-صدور دستور گرفتن زکوة

5-جنگ ذات الرقاع

6-وفات جناب محمدابن حنفیّة(رحمه الله)

7-رسیدن امام حسین(علیه السلام) به قصر بنى مقاتل

8-قیام مردم مدینه علیه یزید (سال 63 هجری)

 

منبع : حوادث الایام

 

 

 


برچسب‌ها: محرم

تاريخ : پنجشنبه هجدهم آذر 1389 | 10:25 | نویسنده : سخن
 

 

توی زندگی افرادی هستند که مانند قطار شهربازی می مانند ،

از بودن با آنها لذت می بری ، اما با آنها به هیچ جا نمی رسی. 

 

 

 شادی اموات صلوات

 


برچسب‌ها: پنجشنبه نامه

تاريخ : سه شنبه شانزدهم آذر 1389 | 22:18 | نویسنده : سخن
 

امام حسين عليه السلام هنگام حرکت از مدينه به سوي مکه اين وصيت نامه را نوشت و با مهر خويش ممهور ساخت و به برادرش محمد حنفيه تحويل داد:


" بسم الله الرحمن الرحيم...؛ اين وصيت حسين بن علي است به برادرش محمد حنفيه. حسين گواهي مي دهد به توحيد و يگانگي خداوند و اين که براي خدا شريکي نيست و محمد(ص) بنده و فرستاده اوست و آئين حق( اسلام) را از سوي خدا( براي جهانيان) آورده است و شهادت مي دهد که بهشت و دوزخ حق است و روز جزا بدون شک به وقوع خواهد پيوست و خداوند همه انسان ها را در چنين روزي زنده خواهد نمود."

امام در وصيت نامه اش پس از بيان عقيده خويش درباره توحيد و نبوت و معاد، هدف خود را از اين سفر اين چنين بيان نمود:


" من نه از روي خودخواهي و يا براي خوشگذراني و نه براي فساد و ستمگري از شهر خود بيرون آمدم؛ بلکه هدف من از اين سفر، امر به معروف و نهي از منکر و خواسته ام از اين حرکت، اصلاح مفاسد امت و احياي سنت و قانون جدم، رسول خدا(ص) و راه و رسم پدرم، علي بن ابي طالب(علیه السلام) است. پس هر کس اين حقيقت را از من بپذيرد( و از من پيروي کند) راه خدا را پذيرفته است و هر کس رد کند( و از من پيروي نکند) من با صبر و استقامت( راه خود را) در پيش خواهم گرفت تا خداوند در ميان من و بني اميه حکم کند که او بهترين حاکم است. و برادر! اين است وصيت من به تو و توفيق از طرف خداست، بر او توکل مي کنم و برگشتم به سوي اوست."

انگيزه هاي قيام حسين(علیه السلام):

امام(علیه السلام) در سخنان خود در پاسخ وليد و مروان اولين انگيزه قيام و مبارزه و علت مخالفت خود با يزيد بن معاويه را بيان کرد و اکنون به هنگام حرکت از مدينه در وصيت نامه خود به انگيزه ديگر يا به علت اصلي قيام خود، يعني امر به معروف و نهي از منکر و مبارزه با مفاسد وسيع و مسائل ضداسلامي و ضدانساني حکومت يزيدي و اموي، اشاره مي کند و مي فرمايد:
اگر آنان از من تقاضاي بيعت هم نکنند من باز هم آرام و ساکت نخواهم نشست؛ زيرا اختلاف من با دستگاه خلافت تنها بر سر بيعت با يزيد نيست که با سکوت آنان در موضوع بيعت، من نيز سکوت اختيار کنم؛ بلکه وجود يزيد و خاندان وي موجب پيدايش ستم و گسترش فساد گشته است . و من براي امربه معروف و نهي از منکر و احياي قانون جدم رسول خدا(ص) و زنده کردن راه و رسم پدرم علي(علیه السلام) و بسط عدل و داد به پاخيزم و ريشه اين نابه ساماني ها، يعني خاندان بني اميه را قلع و قمع نمايم و همه جهانيان بدانند که حسين جاه طلب، طالب مقام و ثروت، شرور، مفسد و اخلالگر نبود و اين حالت از روز اول تا ساعت آخر و تا لحظه آخر در روح حسين(علیه السلام) متجلي و متبلور بود.

 

سخنان حسين بن علي عليه لسلام از مدينه تا کربلا ، محمد صادق نجمي ، ص 54.

 

 



  • اتومبیل زندگی
  • مهریه